نظریه "تشویش از بیگانگان" در روانشناسی کودکان، احتمالا میتواند در تشریح وحشت ایرانیها از آزادی بیان و اختلاف عقاید، به کار آید.
چرا ایرانیان از اختلافنظر مضطرب میشوند؟
احمد صداقت، روزنامه نیمنما
اعتراف دردناکی است. ایرانیها، هنگام بروز اختلافنظر، دچار پریشانی و اضطراب میشوند؛ همانگونه که خردسالان در فضاهای شلوغ و پر از افراد غریبه مضطرب می شوند و به آغوش والدینشان میگریزند. این روحیه باعث شدهاست که فرصتهای فراوانی در طول تاریخ برای استقرار دموکراسی از دست برود و ویرانیهای فراوانی به بار بیاید. ایرانیها در اوج دموکراسی به دیکتاتورها پناه بردهاند و در جستجوی راهی برای کاهش احساس اضطراب و پریشانی، همه سرمایه آزادی و حقوق انسانی خود را باختهاند. آنها صراحتا آزادیبیان و تضارب آرا را "هرج و مرج" مینامند و وقتی میگویند "نظم و آرامش برقرار شد"، باید دانست که استبداد دیگری مستقر شدهاست.1 اما چرا اینگونهاست؟ ریشههای این اختلافنظرگریزی در میان ایرانیان چیست؟
یک فرضیه این است که محیط چندصدایی و اختلافنظر برای ایرانیها محیطی غریبه است و انسانها اصولا نسبت به محیطهای غریبه، واکنش منفی نشان میدهند.
این فرضیه متکی به یکی از سادهترین و در عین حال بنیادیترین منابع تحلیل رفتاری آدمی اتکا دارد. احساس اضطراب در مواجهه با افراد و محیطهای نا آشنا، ریشه در احساسی دارد که از سن شش ماهگی در انسانها تحت عنوان تشویش از بیگانگان (stranger anxiety)ظاهر می شود و در سنین بالاتر به صورت بیگانه هراسی (Xenophobia) بروز پیدا می کند.
در علوم انسانی، بسیاری از معضلات اجتماعی بر همین اساس توضیح داده می شوند. مثلا در جامعه شناسی توسعه، مخالفتها و مقاومتهایی بررسی می شود که در نخستین مواجهه یک جامعه با تکنولوژیهای جدید بروز می کند. ( گاهی حتی پرتاب سنگ به طرف قطار در همین چارچوب تفسیر می شود). در علم تجارت، بر اهمیت تسهیل اولین خرید تاکید می شود و مثال آورده می شود که اگر یک مشتری قبلا از یکی از فروشگاههای یک مرکز تجاری خرید کرده باشد، احتمال خرید مجدد از آن فروشگاه بسیار بالاتر از میانگین خواهد بود زیرا مشتری با محیط فروشگاه آشنا شدهاست و مقاومت اولیه در او شکسته شدهاست. در اقتصاد سیاسی، مفاهیم بنیادینی مانند تضاد طبقاتی بر همین مبنای روانشناسانه توصیف می شوند. مثلاً در نظریه مارکس، پس از آنکه دسترسی به عوامل تولید، طبقه فرد را تعیین می کند، افراد همطبقه به رفتارها و عقاید طبقه خود سمپاتی دارند و افراد طبقات دیگر را بیگانگانی منفور میدانند و شیوه زندگی آنها را تحقیر می کنند. در علوم سیاسی نیز، نظریههای بزرگی از جمله جنگ تمدنها، ریشه در این احساس بیگانههراسی نوع بشر دارد.
بر این اساس، چون ایرانیها در فضای اختلافنظر نزیستهاند، در صورت قرار گرفتن در چنین محیطی دچار اضطراب میشوند و سعی میکنند راهی برای برونرفت از آن پیدا کنند. آنها از خردسالی در خانوادههای پدرسالار رشد کردهاند و پس از آن نیز در جامعهای وارد شدهاند که دولت به دلیل در دست داشتن بزرگترین منابع قدرت (از جمله 80 درصد از کل اقتصاد) متکلم وحده و تصمیمگیر نهایی بودهاست.
هرچقدر در یک جامعه، تنوع کمتر باشد، احتمال بروز اضطراب هنگام مواجهه با مفاهیم جدید و متنوع بیشتر می شود به عبارت دیگر هرچه یک فرد در طول زندگی با شرایط متنوع و ناآشنای بیشتری مواجه شده باشد، بیشتر آمادگی مواجه با فضاهای جدید را خواهد داشت. متاسفانه سرمایه تنوع نیز در جامعه ایرانی چندان زیاد نیست یا اگر هست تلاشی عامدانه برای کتمان و سرکوب آن وجود دارد.
به نظر میرسد بخش مهمی از فرایند دموکراسیخواهی را باید به سالهای اولیه دبستان منتقل کرد. متاسفانه کلاسهای درس ایران، به جای آنکه کارگاه تکثرگرایی و آزادمنشی باشند، نمونه کامل استبدادهای مطلقه هستند. باید بساط آموزش استبدادی را برچید و به کودکان ایرانی اجازه داد با تنوع و اختلاف عقاید آشنا شوند و از آن لذت ببرند.
_____________________________
1- پیشتر نمونههایی از این مصایب تاریخی را در مقالات زیر بررسی کردیم، اینک مشغول بررسی دلایل احتمالی آن از زوایای علوم مختلف هستیم:
- حکایت صبح امروز و سایه کوه
- چرا بازرگان تنها ماند؟
- چرا مردم مصدق را تنها گذاشتند؟
- آیا ایرانی ها واقعا خواهان دموکراسی هستند؟
-
|2009-12-13 08:35:18 عباسعجب مطلب نابي! چه صعود و فرود جذابي داشت اين مقاله ي شما آقاي صداقت. واقعا كه اي كاش مي شد خيلي از آموزش ها را از همان دوره ي دبستان به دانش آموزان تفهيم كرد...
-
|2009-12-13 16:55:44 رويابه نظرم جريان تضارب آرا و پذيرفته شدن آن توسط افراد مختلف يك جامعه يك بخش از بحث است و تفسير افراد جامعه از جريان چنان تضارب آرايي بخش ديگري از اين بحث است. كه بخش دوم با آموزش قابل حل شدن است (در حالت خوشبينانه و اعتقاد به تاثير گذاري آموزش)
و اينطور تصور مي كنم كه وراي اين دو بخش، مديريت اين اختلاف نظرها و دوري از هوچي گري و امتناع از ايجاد نا امني روحي و رواني در افراد جامعه از سوي كساني كه در اجتماع مسووليتي دارند، بسيار مهم تر و حساس تر از دو بخش اول باشد. اينكه كساني كه در مسندهاي رسمي اجتماع نشستهاند به حلاجي فضاي سازندهي اختلاف نظرها و شرح ثمرات اون بپردازند و نه اين كه با ايجاد رعب و وحشت در اجتماع و با اخطارهاي مكرر مبني بر اينكه "دسيسه و توطئه پشت اختلافات هست و شائبهي فروپاشي ن.ظام هست و دامن زدن به توهم توطئه" موجب تشويش اذهان جماعات و افراد را فراهم كرده و موجبات دلسردي و تفرقه در بين مردم رو فراهم كنند.
-
|2009-12-13 18:28:39 رويامن يكي از ريشه هاي اين اختلاف نظر هراسي رو در روحيهي پرخاشگري و عدم سعه صدر در ذات ما ايرانيها مي دونم كه به محض بروز اختلاف نظرها، سنگرهاي دفاعي بنا ميكنيم و به حساب اينكه مورد هجومي براي تخريب قرار گرفته ايم، از كليه ابزار لفاظهي تحريك كننده گرفته تا توهين و تحقير آميز به كار مي بريم اونهم نه براي تعامل و تبادل نظر با طرف مقابل بلكه به قصد ويران كردن و از ميدان به در كردن طرف مقابل. و دليل ديگر رو ضعف مديريت كلان مسوولان در منيج شرايط اختلاف نظر. كه به جاي فراهم كردن بستر مطرح شدن موضوعات مذكور در فضاي سالم و به دور از تنش ، با تئوري سركوب هر نظر مخالف و با استفاده از تزريق و تقويت شائبهي فروپاشي (در صورت ادامه ي اختلاف نظرها) سعي در سركوب سريع مخالفتها و برچيدن بساط اختلاف نظرها و تضارب آراء داشته و البته به طريق اولي، تمايل به تمام شدن و مختومه اعلام شدن باب مناظرات و اختلافات و بحثها دارند و در صورتي كه نتوانند فضا را با اين افكار مديريت كنند با تهديد و زور و يا در نظر گرفتن تنبيهات،باب طرح نظرات متفاوت را كلن مسدود مي كنند.
به نظرم راه درازي در اين باب پيش رو داريم تا بتونيم به وضعيت نرمالي در اين زمينه دست پيدا كنيم.
-
|2009-12-14 10:42:40 احمدترس حاکمان از فروپاشی سیستم، ترس بی جایی نیست، فروپاشی واقعا رخ می دهد. یعنی واقعا سیستم یک طوری است که کسانی که جلوی اختلافات آرا در جامعه را نگرفته اند همگی سرنگون شده اند. (احمد شاه، مصدق، بازرگان، بختیار و ...) یعنی واقعا از حاکمان نمی توان انتظار دیگری داشت. آنها یا فضای انتقادی را می پذیرند و در نتیجه سرنگون می شوند یا اینکه به استبداد روی می آوردند.
حاکمان در ایران با معضل بسیار پیچیده ای مواجه هستند که حتی اگر خیرخواه باشند به این سادگی ها گره آن را نمی توانند باز کنند. حالا که واقعا در خیرخواهی شان هم تردید جدی وجود دارد.
-
|2009-12-14 01:45:50 امینیمثل همیشه بهره بردم جناب صداقت . شاید یکی دیگر از علل بروز این هراس و اضطراب این باشد که اختلاف معمولا در سطوح بالا شکل می گیرد و دامنه اش به سطوح پایین کشیده می شود و در این صورت این مردم هستند که همیشه از این اختلاف آسیب نهائی را دیده اند بدون آن که تأثیر یا تعلیم ـ همانگونه که نوشتید ـ یا تمرینی در مورد آن نداشته باشند .
-
|2009-12-14 10:50:16 احمدکاش چند تا مثال می آوردید از اینکه می گویید اختلافات در بالا شکل می گیرد. به نظر من دست کم در قیام های دوم خرداد 76 و خرداد امسال، مساله مخالفت و نفرت از حاکمیت در دل مردم شکل گرفته بود و آنها دنبال نماینده ای بودند تا از طریق آن، این مخالفت را ابراز کنند. من قبلا هم در روزنامه نظرم را درباره دوم خرداد گفته ام. به نظرم در آن انتخابات اگر یک دلقک را هم کاندیدا می کردند که حکومت را مسخره می کرد، رای بالای بیست میلیون می آورد. در واقع مردم از حکومت منزجر بودند و خاتمی اینجا تنها گزینه برای ابراز مخالفت بود. در انتخابات اخیر هم دیدیم که با اینکه خاتمی کنار کشید و میرحسین وارد شد، در مدت کوتاهی دوباره اجماع حول او شکل گرفت. یعنی مساله به اختلاف میرحسین و رهبر و ... برنمی گردد، مردم هر گزینه دیگری را هم که مقابل حاکمان فعلی نباشد و احتمال موفقیت داشته باشد، حمایت خواهند کرد.
-
|2009-12-14 12:28:46 امينيمنظور از بالا هم می تواند رده های بالای حکومت باشد . مانند آن چه که در مورد شکاف روحانیت در سالهای اولیه انقلاب شکل گرفت . اجماعی که بر انقلاب 57 بود بعدها به اختلافات شدید انجامید و همه چیز تکه تکه شد . اولین متضرر مردم بود ـ طبقات پاینتر ـ بودند . در مورد اختلافات کنونی در یک جناح یا بیش از آن نیز این مردم هستند که زیان می دهند . همین امر موجب اضطراب می شود .
-
|2009-12-14 13:53:22 احمدبله. نکته مهمی است. در واقع پرسش جدیدی اینطوری مطرح می شود که چرا در کشورهای غربی آن اختلافات در سطوح بالا (مثلا دو حزب اصلی آمریکا) به بحران و بدبختی مردم منجر نمی شود، سهل است؛ باعت تعادل و تقویت جامعه هم هست. اما در ایران تصور می شود که مردم از اختلاف در میان جناح ها آسیب می بینند؟
| < قبلی | بعدی > |
|---|


















