نيم‌نما: روزنامه صبح وب

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

آیا این نسل رو به انقراض است؟

فرستادن به ایمیل چاپ
altلحظه‌ای به اطراف خود توجه کنید؛ کسانی که در این سال‌ها بچه‌دار شده‌اند، عموما از لحاظ اقتصادی یا فکری، به حکومت وابستگی دارند. این یک هشدار جدی برای دموکراسی خواهی در ایران است.





آیا این نسل رو به انقراض است؟
احمد صداقت


لحظه‌ای به اطراف خود توجه کنید؛ کسانی که در این سال‌ها بچه‌دار شده‌اند، عموما از لحاظ اقتصادی یا فکری، به حکومت وابستگی دارند. این یک هشدار جدی برای دموکراسی خواهی در ایران است.

هیچ آماری وجود ندارد که بتوان بر اساس آن، میزان زاد و ولد در میان حامیان و مخالفان حکومت را مقایسه کرد؛ با وجود این، مشاهده  و شهود شخصی، این گمان را در انسان تقویت می کند که بخش اعظمی از زاد و ولدها در جامعه امروز ایران، در میان وابستگان اقتصادی یا فکری حکومت رخ می دهد. در صورتی که این گمان صحیح باشد، جنبش دموکراسی خواهی ایران، در آینده نه چندان دور، با چالشی عظیم مواجه خواهد بود: در صورتی که در این نسل به نتیجه مطلوب نرسد، بیم آن وجود دارد که در نسل آینده، موازنه جمعیت به نفع حامیان حکومت تغییر کند و رویای ایرانِ دموکراتیک، تا سالهای دراز (دست کم تا پایان عمر نسل فعلی ) دسترس ناپذیر باقی بماند.

برخی از دلایل احتمالی کمتربودن زاد و ولد در میان معترضان حکومت عبارتند از: نداشتن امنیت اقتصادی، نداشتن جایگاه اجتماعی متناسب، نگرانی از آینده فرزند و نگرش ارزشی مدرن.

معترضان به حکومت اغلب جوان هستند. بسیاری از آنها با وجود عبور از سالهای دهه بیست، ازدواج نکرده اند و آنهایی هم که ازدواج کرده اند عموما، حتی با گذشت چندین سال از زمان ازدواج، نتوانسته‌اند به چنان آرامشی و اطمینان‌خاطری دست یابند که خود را آماده پذیرش مسوولیت فرزند بدانند.

امنیت شغلی در بخش های غیردولتی جامعه بسیار پایین است. زندگی اقتصادی ایرانیانی که شغل آزاد دارند، در واقع زندگی در یک قمار با ریسک بالاست. نوسانات اقتصادی، پیش‌بینی‌ناپذیر بودن جامعه و دولتمردان آن، فرهنگ حرص و زیاده خواهی، از میان رفتن اعتمادِ بین فردی و نبود موسسات بیمه ای مناسب، شرایطی را رقم زده است که افراد حتی نسبت به آینده کوتاه‌مدت خود نیز در وضعیت عدم‌اطمینان باشند و نتوانند زیر بار مسوولیت های درازمدت و سنگینی مثل سرپرستی فرزند بروند.

علاوه بر اقتصاد، نداشتن جایگاه اجتماعی متناسب از دیگر دلایلی است که معترضان به نظامِ حاکم را از اندیشه داشتن فرزند، دور می کند. این افراد عموما دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و به تبع آن انتظارات و آرزوهای نسبتا دور و درازی دارند. در حالی که ناشایسته سالاری در حکومت، مانع از تحقق این آرزوها می شود. با هر کدام از این جوانان که گفتگو می کنید، می بینید که برای دستیابی به وضعیت مطلوب، مجموعه ای از برنامه ها را در ذهن دارند که مقدم بر فرزنددار شدن است: شرکت در آزمونهای شغلی یا تحصیلی بالاتر، سرمایه گذاری برای خرید مسکن یا راه اندازی شرکت تجاری، یادگرفتن زبان و مهاجرت و .... هر یک از این افکار و رویاها، کافی است تا سراسر دوران جوانی و بلکه میانسالی یک انسان را مصروف خود دارد و او را از اندیشه پرورش نسل آینده بازدارد.

اما در سوی مقابل، وابستگان به حکومت، اغلب از درآمدی مستمر برخوردارند که هرچند اندک باشد، اطمینان از استمرار آن، مهمترین زمینه برای آرامش و برنامه ریزی درازمدت است. به علاوه وابستگان به حکومت، معمولا جایگاهی فراتر از توانایی فردی خود اشغال کرده‌اند و در نتیجه انگیزه چندانی در جهت رشد و ارتقا اجتماعی در آنها مشاهده نمی‌شود.

از این گذشته، آینده تاریکِ پیش روی فرزندان نیز از جمله موانع بچه‌دار شدنِ ناراضیان از حکومت است. مردم معترض و آزادیخواه حتی اگر چشم بر مشکلات خود ببندند، مایل نیستند فرزندشان هم به همان بدبختی‌هایی مبتلا شود که خودشان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. برخی از مهاجرین از ایران، مهمترین انگیزه خود را چنین شرح می دهند که نمی‌خواسته اند فرزندانشان به سرنوشت خودشان مبتلا شوند. در حالی که حامیان حکومت، از شرایط ایران ناراضی نیستند و چنین افکاری اصولا در ذهن آنها خطور نمی کند.

دست آخر باید به این نکته توجه کرد که جایگاه فرزنددار شدن، در گفتمان های سنتی و مدرن بسیار متفاوت است. در گفتمان سنت، تولید نسل یک وظیفه و ارزش بسیار مهم تلقی می شود. در حالی که در گفتمان مدرن، آسایش و رفاه خودِ فرد، در اولویت اصلی قرار دارد. جوانان تحول‌خواه، عموما به گفتمان مدرن تعلق دارند و منطقا تا زمانی که خودشان از سطح مناسبی از رفاه برخوردار نشده باشند، به فکر پذیرش مسوولیت نسلی دیگر نخواهند افتاد. حال آنکه طرفداران حکومت، بخش سنتی جامعه‌اند که براساس آموزه‌های سنتی–دینی، فرزند را یک نعمت آسمانی و فرزنددار شدن را بخشی از فعالیت‌های طبیعی زندگی می دانند و چه بسا، استفاده از روشهای کنترل بارداری را مذموم تلقی کنند.

جامعه ایران، در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت، با رشد بی‌سابقه‌ی جمعیت مواجه شد. این جمعیت به دلایل گوناگون، از جمله تحصیلات بالا، از سرگذراندن تجربیات متعدد سیاسی، مواجهه با تبعیض و ناشایسته سالاری، قرارداشتن در جریان انقلاب انفورماتیک و ...، نسلی آزاداندیش و تحول‌خواه است. از سوی دیگر، این نسل به دلیل کثرت جمعیت، اعتماد به نفس لازم را برای اعتراض در مقابل استبداد دارد و بدنه اصلی جنبش دموکراسی‌خواهی ایران امروز را تشکیل می دهد. از سوی دیگر این نسل ِآگاه و پرانرژی، در حال سپری کردن دوران جوانی و باروری است. در صورتی که شرایط اقتصادی و اجتماعی مناسبی فراهم نشود، بخش عظیمی از این جوانان، امکان تشکیل خانواده و فرزنددار شدن نخواهند داشت. به عبارت دیگر این نسل، که بزرگترین سرمایه آزادیخواهی ایران در صد سال گذشته است، عملا در معرض انقراض قرار دارد و احتمالا در میان نسل آینده، اکثریت با کسانی خواهد بود که در خانواده های حامی حکومت متولد شده اند.



________________________ پاسخ به چند پرسش:


•    آیا این مساله به لحاظ تکاملی، می تواند باعث تفاوت در نسلهای آینده شود؟

تلقی عمومی این است که نخبگان جامعه، بدنه اصلی معترضان را تشکیل می دهند. مقالاتی وجود دارد مبنی بر اینکه وقتی بخشی از نخبگان جامعه به خارج مهاجرت می کنند پدیده ای موسوم به  فرار ژن ها رخ می دهد یعنی  ژنهای باهوش از جامعه می روند و نسلهای آینده ضریب هوشی کمتری خواهند داشت.
در این یادداشت به روی دیگر سکه توجه شده است. نخبگانی که در کشور می مانند نیز به دلایل متعدد امکان تولید نسل ندارند و تداوم نسل عموما، در میان لایه هایی از جامعه رخ می دهد که به لحاظ فکری یا اقتصادی، سنت گرا و وابسته حکومت هستند و بنابر فرض شایع، جزو افراد باهوش جامعه نیستند. بدین ترتیب باید نتیجه گرفت که کاهش ضریب هوشی نسلهای آینده ایران، حتی از آنچه قبلا تصور می رفت شدیدتر خواهد بود.
با این حال، دغدغه اصلی یادداشت، احتمال کاهش ناگهانی در جمعیت آزادیخواهان ایران در نسل آینده است.

•    آیا پیام این مقاله این است که آزادیخواهان باید به فکر افزایش نسل باشند؟
هرکسی ممکن است برداشت خودش را از مساله بکند. این یادداشت، راهکار خاصی را توصیه نکردهاست. برخی ممکن است راه حل را در تشویق جوانان طرفدار آزادی به فرزنددار شدن، ببینند. نتیجه دیگر این است که جنبش کنونی، دارای یک پتانسیل استثنایی برای آزادیخواهی است و در صورتی که به نتیجه نرسد، به لحاظ جمعیت شناختی ممکن است تکرار چنین پتانسیلی در دهه های آینده امکان پذیر نباشد. طرفداران استبداد هم ممکن است به این نتیجه برسند که اگر در برابر این نسل مقاومت کنند، در نسل بعدی با مشکل کمتری مواجه خواهند بود. و ...

•    آیا افزایش جمعیت خود عاملی برای عقب گرد و محنت زدگی بیشتر نیست؟
از یک سو افزایش جمعیت، در مراحل اولیه اقتصادی، ممکن است موجب تله فقر شود و شرایطی پیش آید که مالتوس توصیف کرده است. اگر زیرساختهای لازم در جامعه وجود نداشته باشد، منابع محدود باید میان جمعیت بیشتری توزیع شود و این جمعیت ممکن است در تله فقر بماند و هرگز به بهره وری اقتصادی نرسد.
روی دیگر سکه، نقش جمعیت در موازنه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهان مدرن است. جهانی که انسان را محور قرار داده است و قدرت، در تحلیل نهایی به افراد باز می گردد. از مدل دموکراسی گرفته تا جدیدترین نظریه های اجتماعی و اقتصادی، همگی جمعیت را متغیری کلیدی در تحلیل خود می دانند. مثلا:
- هانتینگتون که به سبب نظریه جنگ تمدنهای خود شهرتی جهانی دارد، یکی از بزرگترین چالش های پیش روی تمدن غرب در مواجهه با سایر تمدنها را مساله جمعیت می داند و عدم موازنه جمعیتی تمدن آنگلوساکسون با تمدنهای رقیب و در نتیجه مهاجرت پذیری گسترده غرب را نقطه صعفی اساسی برمی شمارد و سیاستگذاران را ترغیب می کند که این مساله را با جدیت تمام در دستور کار خود قرار دهند.
- دراکر، متفکر بزرگ مدیریت استراتژیک در آخرین سالهای قرن گذشته، در مصاحبه ای با هاروارد بیزینس ریویو، اصلی ترین چالش پیش روی در هزاره آینده (هزاره حاضر) عنوان می کند و معتقد است که جمعیت، مهمترین مساله استراتژیک هزاره آینده است.
-یکی از مهمترین مدل های رشد اقتصادی، مدل رشد سولو، برنده نوبل اقتصاد، است که در آن نشان داده می‌شود در درازمدت همه کشورهای جهان به سطحی از رفاه اقتصادی می رسند که در آن، رشد اقتصادی آنها برابر با رشد جمعیت آنها خواهد شد.

•    از کجا معلوم فرزندان یک فرد مانند خود او فکر کنند؟ ممکن است فرزندان یک طرفدار استبداد، مخالف استبداد باشند و نمونه های فراوانی نیز وجود دارد.
مثال: جامعه ای خاص را درنظر بگیرید که 90 درصد آن طرفدار آزادی و 10 درصد طرفدار استبداد باشند. فرض کنید طرفداران آزادی هیچ فرزندی نداشته باشند و فرزندان طرفداران استبداد،  نیمی استبدادخواه شوند و نیمی آزادیخواه. در این صورت در نسل بعد با جامعه ای مواجه خواهیم بود که 50 درصد آن آزادیخواه و 50 درصد استبدادخواه هستند. پرسش اینجاست که اگر آزادیخواهان در حال 90 به 10 نتوانسته باشد در مقابل استبدادخواهان پیروز شوند، چگونه می توانند در حالت 50 – 50 پیروز شوند؟ ( باید توجه کرد که این مثال یک حالت غیرواقعی دارد. اولا طرفداران استبداد در جامعه واقعی بسیار بیش از ده درصد است و ثانیا احتمال اینکه فرزندان یک طرفدار استبداد، آزادیخواه واقعی شوند، بسیار کمتر از 50 درصد است. در واقع از یک پدر و مادر استبدادزده تا فرزندانی واقعا آزادیخواه چندین نسل فاصله است.)

نکته 1-    جریان آزادیخواهی از والدین به فرزندان، جریانی تقریبا یکطرفه است یعنی اصولا گرایش فرزندان به آزادی بیش از پدر و مادر است؛ چرا که در جریان حرکت از سنت به مدرنیزم گفتمان تکلیف جای خود را به گفتمان حق می دهد. یعنی بسیار بعید است که فرزندان یک پدر و مادر روشنفکر و آزادیخواه، طرفدار استبداد شوند. اما  فرزندان یک پدر و مادر متعصب و مستبدپرست، ممکن است مانند پدر و مادر خود، متعصب و طرفدار استبداد باشند و نیز ممکن است تا حدودی آزادیخواه باشند. روی دیگر این سخن آن است که طرفداران استبداد، عموما فرزندان خانواده های غیرآزاداندیش هستند. حال اگر تولید نسل در میان افراد آزادیخواه کاهش یابد، مستقیما این نتیجه به دست خواهد آمد که درصد افراد غیرآزادیخواه به کل افزایش خواهد یافت.

نکته 2-    نگرش والدین تاثیر بسیار عمیقی بر حد و مرز تحول ذهنی فرزندان دارد و واقع بینانه نیست که فرض کنیم احتمال آزادیخواه شدن فرزند یک فرد مرتجع و یک فرد آزادیخواه یکسان است. بالاخره تربیت انسانها در حساس ترین دوران زندگی، در عمق وجود آنها نهادینه می‌شود. مثال بسیار گویای آن جلال آل احمد است که پدرش روحانی‌ای سنتی بود. او در جوانی به روشنفکران جامعه پیوست و حتی مدتی سردبیر نشریه حزب توده بود، اما در نهایت با نوشتن کتابهایی مثل در خدمت و خیانت روشنفکران و خسی در میقات دوباره به اصل خود بازگشت. نمونه هایی از این دست فراوان هستند. یعنی هر نسلی از فرزندان، می‌توان تا اندازه‌ محدودی از افکار پدر و مادر خود فاصله بگیرد. به عبارت دیگر، اگر نسل آزاداندیشان واقعی یک جامعه کاهش یابد، نسلها طول می‌کشد تا نسلی دیگر از حامیان واقعی آزادی، از دل یک نسل استبدادزده به وجود آید.






این مطلب را ارسال کنید به ...
Balatarin Donbaleh Mohandes Del.icio.us! Facebook! Digg! Google! Joomla Free PHP
  • عباس
    "این نسل، که بزرگترین سرمایه آزادیخواهی ایران در صد سال گذشته است، عملا در معرض انقراض قرار دارد و احتمالا در میان نسل آینده، اکثریت با کسانی خواهد بود که در خانواده های حامی حکومت متولد شده اند."

    مطابق معمول نوشته ي متفكرانه اي بود آقاي صداقت. ممنون...
    اما چند نكته!


    1- فرموديد: "نخبگانی که در کشور می مانند نیز به دلایل متعدد امکان تولید نسل ندارند و تداوم نسل عموما، در میان لایه هایی از جامعه رخ می دهد که به لحاظ فکری یا اقتصادی، سنت گرا و وابسته حکومت هستند و بنابر فرض شایع، جزو افراد باهوش جامعه نیستند."

    -- به نظر مي رسد به جاي جمع بندي كم هوشي يا بي هوشي براي جيره خواران مستبد(كه البته دردي شايع است!)، و به واقع نقل آن رفرنس معتبري ندارد بهتر باشد بيشتر به دلايل عدم توانايي رشد هوش در اين افراد (كه قاعدتا موروثي نيست) پرداخت! به نظر مي رسد نوع نگرش مستبدانه و كاملا ايزوله ي پدر و مادر ايشان به محيط پيرامون از همان دوران طفوليت در نحوه ي رشد ذهني آنها تاثيرگذار بوده باشد و در برخي موارد بسته بودن تفكرات، راه را بر رشد پرواز ذهن نيز ببندد.


    2- فرموديد: "یکی از مهمترین مدل های رشد اقتصادی، مدل رشد سولو، برنده نوبل اقتصاد، است که در آن نشان داده می‌شود در درازمدت همه کشورهای جهان به سطحی از رفاه اقتصادی می رسند که در آن، رشد اقتصادی آنها برابر با رشد جمعیت آنها خواهد شد."

    -- فكر مي كنم سولو هم مدلش را با اين پيش فرض كه قاعدتا در سال 2010 و بعد از آن مردم جوامع كاملا به روز شده اند و قوانين حقوق بشري را قبول داشته و از آن تبعيت مي كنند ران كرده باشد! كه البته در ايران اين پيش فرض هنوز فاصله ي زيادي با واقعيت جامعه دارد.


    3- فرموديد: "بسیار بعید است که فرزندان یک پدر و مادر روشنفکر و آزادیخواه، طرفدار استبداد شوند. اما فرزندان یک پدر و مادر متعصب و مستبدپرست، ممکن است مانند پدر و مادر خود، متعصب و طرفدار استبداد باشند و نیز ممکن است تا حدودی آزادیخواه باشند."

    -- كاملا موافقم. اگرچه فقط به عنوان مثال هاي ملموس، فرزندان افرادي همچون روح الاميني، كلهر، خزعلي، محسن رضايي و ... از دسته ي دومند، اما از دسته ي اول نيز معدود مثال هايي وجود دارد كه مي توان آن را در سايت رجانيوز دنبال كرد! جالب اينكه همانگونه كه در دسته ي دوم، آيت الله خزعلي اعلام برائت از فرزندش نمود، در دسته اول نيز استاد دواني از فرزند ناخلفش اينچنين برائتي را اعلام كرد!
  • صداقت
    بله. با نکاتی که فرمودید عموما موافقم.

    مخصوصا اینکه باید با تاکید یادآوری کنم که

    -- این یک یادداشت علمی براساس آمار معتبر نیست بلکه صرفا بیانگر مشاهدات و استنتاج های شخصی نویسنده و گفتگوی او با دیگران است.

    -- این یادداشت مشمول بیشترین حد از عدم قطعیت های علوم انسانی است و گزاره های طرح شده کاملا احتمالی هستند نه قطعی. بی شک مثالهای نقض فراوانی وجود دارد و نویسنده نیز از بسیاری از این مثالهای نقض در میان آشنایان و اطرافیان خود آگاه است.

    با این حال بسیار سودمند است که خوانندگان، برآیند مشاهدات خود را از مساله بیان کنند تا رفته رفته به یک دید کلی تری دست بیابیم و نقایص آن را مشخص کنیم. در غیاب منابع آماری معتبر، تنها ابزار ما برای شناخت از مسایل، همین مشاهدات فردی و تبادل آنها با یکدیگر است.

  • نرگس
    سلام جناب صداقت .
    جسارتا من مقاله هاي شما رو فقط ميخونم و از سرم بخار بلند ميشه ! و مغزم سوت ميكشه ! بيشتر از اين ازم بر نمياد ! ببخشيد !!!!
  • صداقت
    اختیار دارید. اینکه از سرتان بخار بلند می شود و مغزتان سوت می کشد من را به یاد قطارهای قدیمی می اندازد مخصوصا در کارتونهای دوره کودکی. یادش بخیر!
  • وحید
    جالب بود. دلایلی که در کمتر بودن تولید نسل در مخالفان حکومت اوردید کاملا منطقی به نظر میرسد. اما کلیت بحث در مورد نگرانی از انقراض ازادیخواهی کاملا متقاعد کننده نیست.
    به نظر من ازادی خواهی مسالهایست که نسل به نسل افزایش خواهد یافت (البته شما هم اشاره کرده اید) و این موضوع، افزایش نگرانی مطرح شده را از بین میبرد.

    نکته بعد اینکه طرفداران حکومت همه استبداد خواه نیستند. معتقدم استبداد خواهان خیلی کمتر از 10 درصد هستندو این تعداد، نسل به نسل کمتر میشود.

    مهم این است که در هر برهه زمانی این تعداد استبدادخواه تا چه حد بتواند گروه بیشتری از دیگر افراد جامعه را فریب دهد. که این هم میتواند به میزان هوش افراد جامعه برگردانده شود که بخوبی در بحث اشاره کردید. و از این حیث کمی روند گسترش دموکراسی خواهی کند خواهد شد.

    اما در کل به نظر اینجانب نگرانی از انقراض نسل وجود ندارد.

    بحث و استدلالات بسیار بسیار جالبی بود. از زاویهی منحصر به فردی به موضوع نگریسته شده.
  • صداقت
    چند توضیح مختصر می دهم. ضمنا از مشارکت شما متشکرم و مجموعا با نظراتتات موافقم.

    گفت:
    ازادی خواهی مسالهایست که نسل به نسل افزایش خواهد یافت


    یله جریان عمومی به سمت آزادیخواهی است. البته انقلاب ایران و بنیادگرایی دینی در انگلیس و دیگر نقاط اروپا نشان داد که جریانهای بسیار قدرتمندی هم در جهت معکوس وجود دارد. با این جال فکر می کنم در درازمدت آینده ایران دموکراتیک خواهد بود. ولی موضوع مقاله درازمدت نیست. بلکه میان مدت - در حد یکی دو نسل- است. البته می دانید که میان مدت برای هر انسان بی نهایت محسوب می شود. یعنی اگر ایران تا پنجاه سال دیگر دموکراتیک نباشد برای تقریبا همه افراد نسل ما، هرگز دموکراتیک نبوده است.


    گفت:
    در کل به نظر اینجانب نگرانی از انقراض نسل وجود ندارد.

    انقراض، شاید یک عبارت هولناک باشد که باور آن برای انسانها دشوار باشد. ولی به نظر من، این واقعیت تلخ واقعا در حال رخ دادن است. اگر شما ببینید که از هر صد نفر افراد آزادیخواهی که می شناسید دوتایشان هم بچه دار نشده اند، این به هر مقیاس زیستی که حساب کنید به فجیع ترین شکل ممکن پایان آن نسل را نشان می دهد. مگر وقتی می گوییم در فلان جا نسل کشی رخ داده منظورمان کشته شدن چه نسبتی از مردم است؟

    من هم وقتی می گویم از هر صد نفر دو نفر، تازه دارم آمار خوشبینانه ارایه می کن. مثلا از چندین نفر پرسیده ام که از میان همکلاسی های دوران لیسانس شما چند نفر بچه دار شده اند؟ اغلب حتی یک مورد هم نبوده است یا اگر بوده از میان کسانی بوده که دارای وابستگی فکری یا اقتصادی با حکومت و تفکرات سنتی هستند. این وضعیت اگر تا ده پانزده سال دیگر ادامه پیدا کند، به یک فاجعه منجر خواهد شد که حتی آن را با کلمه مهیبی مثل "انقراض" هم نمی توان توصیف کرد.

  • افشین محمد
    با سلام و تشکر
    1- کمی کردن پارامترهای کیفی فرهنگ نیاز به مطالعه میدانی صحیح دارد. در علم آمارگیری انتخاب صحیح نمونه تضمین کننده صحت آمار است. پس اگر همه ما از جایگاه های اجتماعی نزدیک به هم برخوردار باشیم، صرفا حرف هم را تایید خواهیم کرد بدون این که بفهمیم واقعیت جامعه بسیار دورتر از ذهنیت ماست. بنابراین تاکید می کنم که من هم برداشت های شخصی خودم را مطرح می کنم.
    2- نوشته شما پیش فرض مهم جهانی شدن را به حساب نیاورده است.
    سرعت بالای اطلاعات و پیشرفت های تکنولوژیک به سرعت از مرزها عبور می کند. یعنی علاوه بر خروجی های فیزیکی که در زندگی جوامع تاثیرگذار است، خروجی های نرم افزاری هم در حال تغییر دادن دنیا است. چند سال پیش نماینده مجلس هفتم آماری از مصرف ماهواره داد که به گمانم در روستاهای چهارمحال و بختیاری از همه جا بیشتر بود! در طالقان هم شبکه های خبری طرفداران پر و پا قرصی دارد. یعنی در بیرون از تهران دسترسی مردم به اطلاعات آزاد بسیار راحت تر است. پس در دنیایی که محدودسازی فرزندان به شدت سخت تر شده است استنتاج هایی از این دست (نوشته شما) بسیار سخت شده است. نکته ظریفی هم وجود دارد که به نقش مادران برمی گردد. اکثر خانواده های مورد اشاره شما که طرفدار استبداد هستند به دلیل مشغله شدید پدران کمتر شاهد حضور آنها هستند و مادران و عموما زن ها آزادی های بیشتری به فرزندان می دهند و تاثیرات جامعه را بر روی بچه ها را با ساده انگاری تحلیل می کنند. پس بجز برخی مادران که به شدت به خانواده و فرزندان اشراف دارند که در نسل های جدید خیلی کمتر شده اند، سایر خانواده ها شناخت درستی از نحوه رشد و تربیت فرزند خود ندارند. البته این موضوع آزادی خواه شدن فرزندان را ثابت نمی کند اما فرض دیگر یعنی طرفداری از اسبتداد را با چالشی شدید مواجه می کند.
    3- من سفرهای زیادی رفته ام. با افراد مختلف از شهرهای زیادی هم برخورد داشته ام اما به جرات بگویم که هیچ برداشت جامعی از زندگی و نحوه تصمیم گیری مردم ندارم. یک عصر زیبا که در حال رانندگی از جاده شیرین سو به قیدار بودم، چوپانی را با گوسفندانش در میانه راه دیدم. با خودم فکر کردم این بنده خدا از همه هیاهوهای سیاسی چه می داند و اگر بداند چه می تواند بکند. بهترین تحلیلی که از جغرافیای سیاسی خوانده ام در کتاب ایران بین دو انقلاب آبراهامیان بوده است اما به نظر می رسد اکنون تحلیل درستی از مرزبندی های اجتماعی دست کم به صورت مدون و قابل دسترس عموم وجود ندارد. همچنین گروه های مرجع تصمیم گیری به شدت دستخوش تغییر شده اند.
    3- کاهش ضریب هوشی به تغییرات مثبت در جامعه کمک خواهد کرد. زیرا بالا بودن ضریب هوشی به معنای ترس از حرکت های پرریسک است و این مساله به نوعی روزمرگی منجر خواهد شد. اما کاهش ضریب هوشی به حرکت های پر خطر اما به سوی آینده کمک خواهد کرد. به عنوان مثال در نسل رفسنجانی و خاتمی اگر همه هم همراهی می کردند امکان نداشت به این شکل فعلی یارانه ها هدفمند شود.
    4- یکی از عزیزترین دوستانم که مسلمانی محجوب و انسانی شریف است خواهر و برادر کوچکتری دارد که برادرش عموما از سیاست به دور است و خواهرش آنچنان طرفداری است که مباحثه با او در بهترین حالت به مشاجره تلخ غیر قابل استنتاجی منجر می شود! این تکثر درون خانواده ای برای من بسیار جالب است. نشانی از تفاوت نسل ها حتی در یک خانواده با رویکردی سنتی است که استنتاج های متفاوتی می توان از آن داشت.
    5- بررسی خاستگاه پرورش نسل ها شاید به دید همه کمک کند. شرایط رشد همین نسل آزادی خواه و نسل های پیشین و پسین.
  • صداقت
    سعی می کنم مختصرا درباره برخی از نکاتی که فرمودید توضیحی بدهم. با سایر نکات موافقم و از بابت طرح آنها و به طور کلی مشارکت در بحث تشکر می کنم.

    گفت:
    در علم آمارگیری انتخاب صحیح نمونه تضمین کننده صحت آمار است. اگر همه ما از جایگاه های اجتماعی نزدیک به هم برخوردار باشیم، صرفا حرف هم را تایید خواهیم کرد بدون این که بفهمیم واقعیت جامعه بسیار دورتر از ذهنیت ماست.


    در این مورد خاص، اتفاقا نظر خود ما از جایگاه اجتماعی مشترک مهم است. یعنی مساله این است که زاد و ولد در میان قشر تحصیلکرده و آزادیخواه کم شده است. ما برای کنترل این مساله باید نمونه آماری مان را از همین قشر برگیریم. اینکه در سایر لایه های اجتماع چه می گذرد چندان اهمیت ندارد. چون اگر فرض کنیم نسبت زاد و ولد در آن لایه ها هم در همین حد است که باید نتیجه بگیریم کل جامعه رو به انقراض است! وگرنه به همان نتیجه گفته شده در یادداشت می رسیم یعنی نسبت زاد و ولد در سایر بخش ها بالاتر از مخالفان حکومت است.

    گفت:
    بررسی خاستگاه پرورش نسل ها شاید به دید همه کمک کند. شرایط رشد همین نسل آزادی خواه و نسل های پیشین و پسین.


    در متن هم توضیح داده شده است که این نسل از جهاتی در یک موقعیت استثنایی به سر می برد که امید چندانی به تکرار آن نیست. دلایل استثنایی بودن این نسل و این لحظه از تاریخ را باید در مقاله مجزایی شرح دهم ولی مختصرا این است که:
    - کثرت تعداد نسبت به کل جمعیت که ناشی از افزایش زاد و ولد در سالهای اول انقلاب است.
    - همراه داشتن رهبرانی از نسل اول انقلاب
    - سطح بالای تحصیلات
    - از سرگذراندن تجربیات تاریخی مهم (مخصوصا دوم خرداد و ماجرای انتخابات اخیر) و پختگی سیاسی نسبی
    - تجربه روابط گروهی در دوران پیش از اینترنت و پس از آن
    - ...


    * نقد شماره چهار را در آخرین پرسش در زیر یادداشت پاسخ داده ام . مقاله به هیچ وجه رویکرد صفر و یک ندارد و در فضای احتمالی است: اگر تجددخواهان فرزندی نداشته باشند و تربیت نسل بعد، بیشتر در بخش سنتی باشد، احتمال پرورش افراد سنت گرا بیشتر خواهد شد. (مگر آنکه اهمیت تربیت را به کل نادیده بینگاریم) اگر این نسل با این نسبت بزرگ از جمعیت تحولخواه نتواند کاری از پیش ببرد، نسل آینده قطعا با مشکل بزرگتری مواجه خواهد شد. اینها در حوزه احتمالات است ولی چون نسبت زاد و ولد در میان روشنفکران و دیگران اختلاف فاحش دارد (البته به نظر من) این بحث های احتمالاتی نیز به تبع آن به تفاوتهای احتمالاتی فاحش منجر میشود.
  • امینی
    حسن نوشته شما ایجاد حس بررسی و دقت نظر در برخی اموری بود که امثال بنده که دستی بر آتش این مسائل ندارند تحریک به پرداختن به آن می گردند . بنده ضمن بهره مندی از نوشته شما بیشتر با توضحیات عمومی و نقضی شما که در تأیید نظر جناب عباس عزیز داده اید و نیز بندهای 1و 2 نظر جناب افشین محمد نظر داشته و موافقت دارم . اضافه می نمایم : فرض را بر این گذاردن که متولدین از نطفه دولتی ها حتما مانند خودشان خواهند بود کلیتی ندارد که بتوان آن را ملاک نتیجه گیری منطقی دانست . نگرشی به نمایه آماری و حرکت جمعیت در ادرس http://62.60.136.184/content/userfiles/_sci/sci/year86/TEST02.pdf و نیزقشری که به دانشگاههای دولتی می روند بر خلاف نظر شماست . در موردی اگر بخواهیم نظر حضرتعالی را عموما قبول نمائیم ناگزیر باید منکر تأثیر دانش آموزی و دانش اندوزی شویم و این در حد محال است .
  • احمد
    گفت:
    فرض را بر این گذاردن که متولدین از نطفه دولتی ها حتما مانند خودشان خواهند بود کلیتی ندارد که بتوان آن را ملاک نتیجه گیری منطقی دانست .

    چنین فرضی در متن وجود ندارد. مثلا در بخشی از متن آورده شده است که "فرزندان یک پدر و مادر متعصب و مستبدپرست، ممکن است مانند پدر و مادر خود، متعصب و طرفدار استبداد باشند و نیز ممکن است تا حدودی آزادیخواه باشند." (پاسخ به سوال آخر)
    مساله ابدا این نیست که فرزندان مثل پدر و مادرشان می شوند. مساله این است که فرزندان "عموما" آزادیخواه تر از پدر و مادرشان می شوند. حالا اگر پدر و مادر در آزادی خواهی نمره 15 باشند، میانگین فرزندان قاعدتا بالای 15 است و اگر پدر و مادر نمره 5 باشند میانگین فرزندان بالای 5 است. واضح است که این دو حالت با هم تفاوت دارند.

    بگذارید مثال عینی بزنم تا مساله شفاف تر شود: از نظر من فرزند یک روحانی متعصب، به طور متوسط ممکن است یک اصولگرا شود (مثل خزعلی و مطهری و دیگر روحانیون)
    فرزند یک اصولگرا ممکن است یک اصلاح طلب دینی شود ( مثل روح الامینی و بسیاری از اصلاح طلب های فعلی)
    فرزند یک اصلاح طلب دینی ممکن است یک اصلاح طلب متدین ولی طرفدار حکومت سکولار شود ( سحر خیز و ...)
    فرزند یک فرد متدین و طرفدار حکومت سکولار محتمل است که فردی با افکار سکولار باشد. ( ...)

    یعنی من فکر نمی کنم در طی یک نسل می توان از تفکر طالبانی به تفکر لیبرالی رسید. مواردی که چنین جهش هایی را نشان می دهند استثناهایی هستند که معمولا در اواخر عمر به اصل خود باز می گردند (مثل جلال آل احمد)

    پیام اصلی مقاله این است که نسل بعدی علی القاعده باید فرزندان افرادی آزادیخواه و در نتیجه آزادیخواه تر از آنان باشد. در حالی که به نظر می رسد نسل بعدی عموما فرزندان بخش غیر آزادیخواه باشند و در نتیجه حتی در صورتی که از پدر و مادر خود آزادیخواه تر باشند، از میانگین نسل قبل پیش تر نخواهند بود. این است که پتانسیل آزادی خواهی در نسل بعد را محدود می کند.
  • رويا
    اينهايي كه در متن مقاله گفته شد و اينهايي كه در جواب دوستان گفتي خصوصن اين جواب آخر مساله رو كاملن شفاف و بدون شبهه مي كنه و فرضي مطرح مي شه كه فقط نياز به يك جمع بندي اماري در اطراف هر كس داره تا بشه در مورد نتايجش قضاوت كرد اما در مورد اين پاسخ به اقاي اميني و مراتب پلكاني تغيير و رشد ازادي خواهي فرزندان نسبت به والدين، به نظرم در اين دوره بايد اتفاقات اخير را عامل موثر برهم زدن اين ترتيب بدونيم. چيزي كه در اين دوره اتفاق افتاد و حتي بسياري از والدين نظرشان به شدت تغيير كرد و كمي مساله رو پيچيده مي كنه. و اين تغيير و جهش بعيد مي دونم از نوع مثالي باشه كه زدي و در اخر نتيجه اش بازگشت به اصل باشه. چون يه جهش اجتماعي و عمومي بود با دليل يكسان و در سطح گسترده و نه فردي و با دلايل منحصر به فرد
  • صداقت
    گفت:
    ر اين دوره بايد اتفاقات اخير را عامل موثر برهم زدن اين ترتيب بدونيم. چيزي كه در اين دوره اتفاق افتاد و حتي بسياري از والدين نظرشان به شدت تغيير كرد و كمي مساله رو پيچيده مي كنه.

    بله. مساله پیچیده می شود ولی نتیجه به نظر من چندان تغییری نمی کند؛ سهل است، ممکن است حتی بدتر هم شود:
    1- اینطور نیست که اگر پدر و مادر در هر لحظه از زمان تغییر نظر دهند، فرزندان نیز تحت تاثیر قرار گیرند. بلکه نقش پدر و مادر در ده پانزده سال اول زندگی فرزند است که به طور عمومی بر روی او اثر می گذارد. پس از آن حتی اگر پدر و مادر صد و هشتاد درجه تغییر جهت بدهند بعید است تاثیر بزرگی روی فرزندان ایجاد شود. بنابرین تغییر نگرش کسانی که هم اکنون فرزندانشان از سنین نوجوانی عبور کرده اند، تاثیر چندانی بر تربیت و نگرش نسل آینده ندارد.

    2- در میان جوانان، اتفاقات اخیر هر هم طرفداران آزادی و هم طرفداران استبداد را بر مواضع شان راسخ تر کرده است. مشکل این است که جوانان طرفدار آزادی در عمل پرورش دهندگان نسل فردا نیستند و این طرف مقابل است که از این جهت اهمیت دارد. همانطور که در مقاله گفته شد، به نظر می رسد جوانان طرفدار حکومت، در حال زاد و ولد و تولید نسل بعد هستند و در واقع باید گفت اتفاقات اخیر، پدر و مادرهای نسل بعد را سنت گرا تر و استبدادپرست تر کرده است. متاسفانه چه بخواهیم و چه نخواهیم این موضوع در تربیت و نگرش نسل آینده موثر خواهد بود.

  • بشارتی
    سلام دوست عزیز. چطوری؟
    به دعوت یکی از دوستان این مقاله را خواندم. از تو بعید بود با بینش و دانشی که داری چنین استدلالاتی رو سرهم بکنی. بیشتر به نظرم ذهنیاتی داشتی که به توجیه علمی اون پرداختی. آیا آمار دقیقی از "وابستگان به حکومت" داری؟ میزان متوسط درامدشان؟ آیا موسسات بیمه غیر وابستگان به حکومت رو بیمه نمی کنه؟ این همه در و داهاتی که به احمدی نژاد رأی داده اند (حداقل دور اولشو که نمی تونی انکار کنی!) از لحاظ سطح درآمدی در چه موقعیتی هستند؟....
    متأسفم که دانشگاه های ما انسان هایی تربیت می کند که هنگام مقاله نویسی علمی برای یک جمله هم مرجع معرفی می کنند اما هنگام نگارش مقاله اجتماعی.... بیا و ببین!!!!

    آب فرنگ بهت ساخته ! کاش تحلیل های درست و حسابی ارائه بدی که ما هم استفاده کنیم.
    در کل ارادت داریم...
  • صداقت
    سلام
    بله دوستان مشترک مدتهاست در روزنامه هستند و پیش تر از اینها منتظر ورود شما بودیم. خوش آمدید.
    از اینکه یادداشت من را درخور توجه و نقد دیدید متشکرم. سعی می کنم به سوالات شما بند به بند پاسخ دهم. امیدوارم پاسخ ها را با دقت و بدون شتاب بخوانید و اگر ابهامی باقی بود بفرمایید تا رفع کنم.
    گفت:
    یشتر به نظرم ذهنیاتی داشتی که به توجیه علمی اون پرداختی. آیا آمار دقیقی از "وابستگان به حکومت" داری؟

    همین طور است. همانطور که در پاراگراف دوم مقاله ذکر شده است:
    « هیچ آماری وجود ندارد که بتوان بر اساس آن، میزان زاد و ولد در میان حامیان و مخالفان حکومت را مقایسه کرد؛ با وجود این، مشاهده و شهود شخصی، این گمان را در انسان تقویت می کند که ... در صورتی که این گمان صحیح باشد، ...
    برخی از دلایل احتمالی ... »
    مطلب، یک یادداشت بر اساس مشاهده و برداشت شخصی و احتمالی است و این مساله در ابتدا و به کرات در متن گوشزد شده است.

    گفت:
    میزان متوسط درامدشان؟

    مساله مورد اشاره در این مقاله "استمرار درآمد" و در نتیجه اطمینان حاصل از آن است نه "میزان درآمد". در متن هم اینطور نوشته شده است که :
    « وابستگان به حکومت، اغلب از درآمدی مستمر برخوردارند که هرچند اندک باشد، اطمینان از استمرار آن، مهمترین زمینه برای آرامش و برنامه ریزی درازمدت است.»
    گفت:
    آیا موسسات بیمه غیر وابستگان به حکومت رو بیمه نمی کنه؟

    در یادداشت صحبت از «نبود موسسات بیمه ای مناسب» است. در واقع مساله این است که اگر شما درآمد مستمر و قابل اعتمادی نداشته باشید، هنوز ممکن است با استفاده از خدمات بیمه ای که در جهان مناسب این شرایط طراحی شده اند، به زندگی ثبات بدهید. ولی در ایران تا جایی که من می دانم تنها چند خدمت بیمه اولیه وجود دارد و اغلب گزینه ها به دلیل حالت قمارگونه ای که برای سرمایه گذار دارند، مغایر شرع محسوب می شوند. به هر حال در واقعیت، شرکت های بیمه ایرانی، در افزایش امنیت و استمرار درآمد روزمره افراد نقشی ندارند.
    گفت:
    این همه در و داهاتی که به احمدی نژاد رأی داده اند (حداقل دور اولشو که نمی تونی انکار کنی!) از لحاظ سطح درآمدی در چه موقعیتی هستند؟

    همانطور که گفتم مساله میزان مطلق درآمد نیست. مساله استمرار آن است.
    ضمنا به نظر من، پایگاه احمدی نژاد در دور اول، عموما حومه شهر ها بود و نهادهای وابسته به حکومت. روستاها را البته نمی دانم و به لحاظ تحلیلی هم دلیلی به نظرم نمی رسد که روستائیان در دور اول به احمدی نژاد رای داده باشند. در دور دوم البته دلایلی وجود دارد. (مثل سفرهای استانی و پخش نقدی پول و همزاد پنداری)
    گفت:
    متأسفم که دانشگاه های ما انسان هایی تربیت می کند که هنگام مقاله نویسی علمی برای یک جمله هم مرجع معرفی می کنند اما هنگام نگارش مقاله اجتماعی.... بیا و ببین!!!!


    - البته ابتدا جا داشت برای "رئیس جمهور" محبوبتان متاسف باشید که در پیشگاه "مجلس نمایندگان" محبوبتان برای اثبات عدم افزایش قیمت ها، به "گوجه فروش محله" شان استناد می کند. اما من حتی یک نقد هم از این موضوع در رسانه های محبوب شما ندیدم. جا داشت آن موقع از ایشان بپرسید که پس این همه سازمان عریض و طویل آمار و بازرگانی و .. برای چه حقوق می گیرند؟ نه آنکه انتظار در جستجوی منبع معتبر باشید در یادداشت شخصی یک نویسنده یک لاقبا که صراحتا می گوید اینها حدس و گمان شخصی من هستند و شما اگر مشاهده دیگری دارید بگویید.

    - در یادداشتهای روزنامه ای جز وقتی نقل قول مهم یا آمار مشخصی آورده شود، ذکر منبع و ماخد مرسوم نیست. بعید می دانم خود شما هم یادداشتی در یک نشریه عمومی داشته باشید که به سبک مقالات علمی بخش منابع و مآخذ داشته باشد. حالا البته این نوشته که اصلا در حد این مسایل نیست و صرفا طرح یک حس است.

    گفت:
    آب فرنگ بهت ساخته ! کاش تحلیل های درست و حسابی ارائه بدی که ما هم استفاده کنیم.

    این، لحن مناسبی نیست. می دانید که جسما و روحا از این دوری درد می کشیم و باز زخم زبان می زنید.
    این یادداشت، طرح یک دغدغه بود و اگر شما فکر می کنید که با جامعه واقعی ایران ارتباط نزدیک تر و عمیق تری دارید، خوب بود به جای طعنه، از مشاهدات خود بگویید و دیگران را هم آگاه کنید. یادداشت برای این نوشته شده است که مشاهداتمان را با هم تبادل کنیم نه کنایه هایمان را.

    مجددا از حضور و نقد شما متشکر و خوشحالم و امیدوارم این حضور جاری و پررنگ باشد.
  • رويا
    من امروز نشستم رسمن دودوتاي چهارتاي آماري كنم تقديم كنم خدمتتان:
    با اجازه‌تون از همينجا به عنوان چركنويس هم استفاده مي كنم. تحصيلات رو هم مي گم چون در مقاله اشاره اي به اون شده بود



    1- آزاده، ليسانس: بدون فرزند
    2- آزاده، فوق ليسانس: مجرد
    3- مهديه، ليسانس، مجرد
    4- نادره، ليسانس، مجرد
    5- علي، مهندس: بدون فرزند
    6- زهره، دكترا: بدون فرزند
    7- شيلا، ليسانس: مجرد
    8- وحيد، دكترا: مجرد
    9- كبري، ليسانس: بدون فرزند
    10- زهرا، ليسانس: مجرد
    11- مرجان، ليسانس: مجرد
    12- مرجان، ليسانس: مجرد
    13- يگانه، ليسانس: مجرد
    14- عرفان، ليسانس: مجرد
    15- ليدا، دكترا: دو فرزند
    16- زهرا، دكتري: بدون فرزند
    17- محمد، پزشك : يك فرزند
    18- احمد، مهندس: بدون فرزند
    19- مصطفي، مهندس: يك فرزند
    20- مصطفي، مهندس: يك فرزند
    21- افشين، مهندس: يك فرزند
    22- افشين، دكترا: مجرد
    23- عباس، مهندس: مجرد
    24- عباس، مهندس: مجرد
    25- محمد، دكترا: مجرد
    26- روزبه، مهندس: بدون فرزند
    27- رضا، ليسانس: يك فرزند
    28- رضا، دكترا: بدون فرزند
    29- علي، مهندس: دو فرزند
    30- علي، دندانپزشك : دو فرزند

    خب من خسته شدم كسي ديگه فعلن به ذهنم نمي رسه. اگر رسيد، به اين ليست اضافه مي كنم.

    توضيح: مجردها دهه‌ي بيست رو تموم كرده‌اند يا در سالهاي انتهايي اون هستند و متاهل ها هم تقريبن همه در همين رنج سني هستند.اميدوارم بد دسته بندي نكرده باشم
  • صداقت
    عجب کاری! البته این هنوز کافی نیست.
    چون نیاز داریم بدونیم از میان هشت نفری که فرزند دارند، چند نفر دارای وابستگی فکری یا اقتصادی به حکومت هستند و از میان باقی افراد چند نفر؟ (چون موضوع اصلی تحصیلات نیست، بلکه وابستگی فکری یا اقتصادی به حکومت است.)

  • رويا
    اما از طيف مقابل:(حامي دولت)

    1- مهدي، فوق ديپلم : يك فرزند
    2- عباس، ليسانس: دو فرزند
    3- عباس، فوق ليسانس: دو فرزند
    4- فاطمه، ليسانس: يك فرزند
    5- فاطمه، ديپلم: دو فرزند
    6- فاطمه: ديپلم: يك فرزند
    7- مريم، فوق ليسانس: يك فرزند
    8- مريم، ديپلم: سه فرزند
    9- زهرا، ديپلم: مجرد
    10- محمدجواد، ليسانس: مجرد
    11- محمد، ديپلم: دو فرزند

    ديگه كسي رو نمي شناسم.
  • رويا
    سلام و ارادت
    اون ليست اول همه ي كساني بودند كه هيچ وابستگي به دولت و جناح راست ندارند. تمامن روشنفكر و اصلاح طلب به معناي عام (نه به معناي وابستگي به طيف اصلاح طلب) هستند
    ليست دوم رو هم كه بعد ش ارسال كردم فكر كنم نديدي شما. اون ليست دوم از بين افراد با تفكر حامي دولت و اصولگراي به معناي عام هستند
  • صداقت
    خوب پس می شود نتیجه گرفت که

    ** در مشاهدات شما:
    - از میان 30 نفر غیر حامیان حکومت 8 نفر فرزند دارند: 27 درصد
    - از میان 11 نفر حامیان حکومت 9 نفر فرزند دارند: 82 درصد


    ** ضمنا اینطور که در آمار شما به نظر می رسد حتی از نظر تعداد سرانه فرزند هم تفاوت بارز است:
    - در گروه اول از سی نفر (نسل اول)، مجموعا یازده فرزند (نسل دوم) حاصل شده است. یعنی جمعیت 63 درصد کاهش یافته.
    - در گروه اول از 11 نفر نسل اول، مجموعا 14 نفر حاصل شده است یعنی جمعیت 27 درصد افزایش یافته.

    ** نسبت جمعیت در نسل اول 11 به 30 بوده (27 درصد حامی حکومت) و در نسل دوم 14 به 11 (56 درصد حامی حکومت)!!


    ** حال اگر بخواهیم همین نسبت جمعیتی فعلی (27 درصد حامی حکومت) در نسل بعد هم ادامه یابد باید همه فرزندان گروه اول مثل پدر و مادرشان شوند و از میان 14 فرزند گروه دوم، بیش از نیمی از آنها (7.25 نفر) به گروه اول بپیوندند که با توجه به تعصبات پدر و مادر و ماشین تبلیغات حکومت، این اتفاق به سادیگ رخ نمی دهد. تازه در صورتی که اینچنین شود، به نسبت فعلی می رسیم (البته در جمعیت کمتر) واضح است که حتی نسبت فعلی کارایی چندانی ندارد و حکومت همچنان دست بالا دارد.

    ** توجه باید کرد که این مشاهدات یک نفر تحصلیکرده تهرانی است. در شهرستانها، اوضاع کمی بدتر هم هست. از یک سو وضع اقتصادی مخالفان حکومت احتمالا بدتر از تهران است و از سوی دیگر به دلیل فرهنگ بچه داری، کسانی که به آب باریکه حکومتی متصل هستند، احتمالا تعداد فرزند بیشتری دارند.

  • رويا
    چه خوب جمع بندي كرديد. ممنون.

    حالا چه خوب بود كه بقيه هم يه ليست از دور و بر خودشون مي دادن تا بشه اين نتيجه گيري رو گسترش داد.

    * دقيقن در شهرستان اوضاع خيلي پيچيده تر هست.
    اينكه طيف ليست روشنفكر اكثرا از نظر مالي وابستگي به دولت و حكومت ندارند و در حاليكه طرفداران دولت اكثرن وابستگي بارزي به دولت از لحاظ اقتصادي و اجتماعي دارند برام جالب بود.

    * در شهرستان شايد به نسل دهه ي هفتاد بشود اميدوار بود. تقريبن اكثريت غريب به اتفاق فرزندان اين دهه متعلق به طيف روشنفكري و البته متمايل به افراطي هستند. منزجر از تمامي قواعد اصولگرايي و به نوعي دلزده از شرايط فعلي و تازان به سمت تغيير. تغييري بدون قيد. كمي پيچيده اند اين نسل

مبدل فارسی بهنویس بهنویس: برای تبدیل پینگلیش به فارسی / ادیتور زمانه: صفحه کلید فارسی

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
- نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. نیم‌نما، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره می‌شود. لطفا از موضوع خارج نشوید، خویشتندار باشید و الزامات بحث آکادمیک را رعایت کنید. در صورت مشاهده تخلف یا توهین به افراد، ممکن است دسترسی شما به بخش گفتگوها یا کل سایت مسدود شود.
ایمیل نیم‌نما: برای نقد عمومی روزنامه
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 

شناسنامه این شماره

شماره 196- سه شنبه 6 بهمن
سردبیر این شماره: یگانه ناظریان

آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا نیم‌نما را در میل باکس خود دریافت کنید

Delivered by FeedBurner

خویشتندار باشیم...

دوستی ها مهمترند


استفاده از مطالب بر اساس پروانه کریتیو کامنز، بدون تغییر و با ذکر منبع آزاد است .