تناقض موجود میان آنچه اصلاح طلبان میخواهند و آنچه آنان بر زبان میآورند، بسیار معنادار و پرسش برانگیز است. چرا اصلاح طلبان که قلبا حامی تغییرات ساختاری هستند، جرئت ندارند در جهت این تغییرات گام بردارند؟چرا اصلاحطلبان از تغییرات بنیادی میهراسند؟
احمد صداقت، روزنامه نیم نما
احمد صداقت، روزنامه نیم نما
محمدحسين صفار هرندی اخیرا در یک سخنرانی در قم گفته است: «اعتقاد ندارم که خاتمی و موسوی میخواستند کل جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، چرا که اگر جمهوری اسلامی ساقط شود اولین کسانی که تیرباران میشوند همینها هستند.»
این سخن صرفنظر از گوینده آن، درخور توجه و مداقه فراوان است. صفار هرندی سخنی را بر زبان رانده که سالهاست چون بغضی فروخفته در گلوی اصلاح طلبان گیر کرده است و گره گشای بسیاری از رفتارهای تناقض آمیز آنان است.
هنگامی که با اصلاح طلبان و حامیانشان در جنبش سبز صحبت میکنید آنها با قاطعیت میگویند که مخالفتی با جمهوری اسلامی ندارند و صف خود را از طرفداران تغییرات ساختاری جدا میدانند و ادعا میکنند که تنها در تلاش برای اصلاح این نظام هستند. اما هنگامی که درباره اصلاحات مورد نظرشان با آنها وارد بحث میشوید، مشخص میشود که ایشان نیز با همه عناصر مشخصه جمهوری اسلامی نظیر ولایت مطلقه فقیه، شورای نگهبان، شوراهای غیرقانونی و ... مخالفند و میخواهند آنها را از میان بردارند یا به نهادهایی تشریفاتی و بی اثر تبدیل کنند. یعنی به جز چند سمت فرمایشی، مدل مطلوب اصلاح طلبان در عمل تفاوت چندانی با مدل مورد نظر طرفداران تغییرات ساختاری ندارد. با این حال اصلاح طلبان، اصرار دارند که با تغییرات ساختاری ( و آنچه براندازی نامیده میشود) به شدت مخالف هستند!
این تناقض، بسیار معنادار و پرسش برانگیز است. چرا اصلاح طلبان که در آرمان و آرزو حامی تغییرات ساختاری و استقرار یک نظام عرفی هستند، جرئت ندارند در جهت این تغییرات گام بردارند و در کردار و گفتار مسیرهایی را پیشنهاد میکنند که عملا به تغییر اساسی نمیانجامد و ناکارآمدی آنها بارها به اثبات رسیده است؟
به گمان من، استثنائا این بار حرف راست را باید از صفار هرندی شنید. او رازی را بر ملا میکند که گرهگشای بسیاری از معماها و تناقضهای رفتاری سیاسیون چپ ایران است: اصلاح طلبان از تغییرات ساختاری میترسند، زیرا در صورت استقرار یک نظام غیرایدئولوژیک، باید پاسخگوی رفتارهایی باشند که در طول سالهای پس از انقلاب، بنابر توجیهات ایدئولوژیک، مرتکب شده اند.
به همین سبب، اصلاح طلبان در تحلیل نهایی، منافع شخصی خود را در تغییر نظام نمیبینند. آنان میدانند که در یک نظام دموکراتیک، دادگاهها مجبور خواهند بود به "همه" شکایات رسیدگی کنند. اصلاح طلبان که در دهه نخست پس از انقلاب، به طیف خط امامی مشهور بودند، خود بهتر از هر کس دیگری به سوابقی که در پروندهشان دارند، آگاهند. تنها یک فقره اتهام اشغال سفارت یک کشور خارجی و گروگانگیری دیپلماتهای آن کافی است تا به محکومیت جمع کثیری از آنان بیانجامد.
به طریق مشابه، فردی مثل هاشمی رفسنجانی که به دلیل محکومیت در دادگاه میکنوس تحت تعقیب اینترپل است، چگونه ممکن است در یک جمعبندی منطقی، تغییرات ساختاری را به نفع خود بداند؟ او قطعا پیشبینی میکند که در صورت استقرار یک نظام عرفی در ایران، دولت مردمی دلیلی نخواهد داشت که او را به دست عدالت نسپارد. امری که حتی تصورش برای او محال و کابوسگونه است.
کسانی که در دهه شصت، وزیر و وکیل بوده اند، طبیعی است که در شرایط ایدئولوژیک آن روزگار، دست به گزینشهای ناعادلانه زده باشند، کسانی را از کار و تحصیل محروم کرده باشند، اموال قانونی افرادی را غصب کرده باشند و جمعی را به خاک سیاه نشانده باشند.
به علاوه، شاکیان خصوصی ممکن است از راه برسند و یک دادگاه عادل، خود را موظف به رسیدگی به آنها بداند. کسانی مثل خانواده امیرعباس هویدا، ممکن است درباره نحوه مرگ او پرسشهایی داشته باشند. زندانیان و خانواده اعدامیهای دهه شصت ممکن است برخی از آیت اللههای چپ را که روزگاری در دستگاه قضایی بوده اند، به پاسخ گویی دعوت کنند. وابستگان بنیاد شهید، شکنجه شده گان نهادهای انقلابی دهه شصت و ... را نیز میتوان از جمله کسانی تصور کرد که در صف دادخواهی ایستادهاند.
خلاصه کلام آنکه، سخن صفار هرندی را باید جدی گرفت. این سخن میتواند در حل تناقضهای رفتاری بسیاری از اصلاح طلبان، راهگشا باشد. اصلاح طلبان، هرچند مطمئن باشند که راهی جز استقرار یک دموکراسی غیر ایدئولوژیک برای سعادت ایران و ایرانیان وجود ندارد، نمیتوانند در این راه گام بردارند. زیرا از حسابرسی به اعمال گذشته خود، در یک نظام قضایی عادلانه بیمناکند. تحلیل گران، باید این نکته را جدی بگیرند که در یک محاسبه عقلانی، افراد در نهایت کاری نخواهند کرد که به ضرر منافع شخصی شان تمام شود.
با این وصف، باید پذیرفت که جنبشهای اعتراضی، با رهبرانی که خود کارنامه ای سیاه دارند، بسیار بعید است که به استقرار نظامی آزاد و عدالت محور بیانجامد. باید به رهبران سیاسی حق داد که از آینده خود نگران باشند و در راهی گام برندارند که گرفتاری خودشان بیانجامد. برون رفت از این بن بست، نیازمند پذیرش واقعیت و یافتن راه حلی برای آن است. راه حلهایی مثل یافتن رهبرانی با کارنامه روشن و کنار گذاشتن رهبران بدسابقه یا اعلام عفو عمومی برای جرایم دوره ای خاص از تاریخ.
این سخن صرفنظر از گوینده آن، درخور توجه و مداقه فراوان است. صفار هرندی سخنی را بر زبان رانده که سالهاست چون بغضی فروخفته در گلوی اصلاح طلبان گیر کرده است و گره گشای بسیاری از رفتارهای تناقض آمیز آنان است.
هنگامی که با اصلاح طلبان و حامیانشان در جنبش سبز صحبت میکنید آنها با قاطعیت میگویند که مخالفتی با جمهوری اسلامی ندارند و صف خود را از طرفداران تغییرات ساختاری جدا میدانند و ادعا میکنند که تنها در تلاش برای اصلاح این نظام هستند. اما هنگامی که درباره اصلاحات مورد نظرشان با آنها وارد بحث میشوید، مشخص میشود که ایشان نیز با همه عناصر مشخصه جمهوری اسلامی نظیر ولایت مطلقه فقیه، شورای نگهبان، شوراهای غیرقانونی و ... مخالفند و میخواهند آنها را از میان بردارند یا به نهادهایی تشریفاتی و بی اثر تبدیل کنند. یعنی به جز چند سمت فرمایشی، مدل مطلوب اصلاح طلبان در عمل تفاوت چندانی با مدل مورد نظر طرفداران تغییرات ساختاری ندارد. با این حال اصلاح طلبان، اصرار دارند که با تغییرات ساختاری ( و آنچه براندازی نامیده میشود) به شدت مخالف هستند!
این تناقض، بسیار معنادار و پرسش برانگیز است. چرا اصلاح طلبان که در آرمان و آرزو حامی تغییرات ساختاری و استقرار یک نظام عرفی هستند، جرئت ندارند در جهت این تغییرات گام بردارند و در کردار و گفتار مسیرهایی را پیشنهاد میکنند که عملا به تغییر اساسی نمیانجامد و ناکارآمدی آنها بارها به اثبات رسیده است؟
به گمان من، استثنائا این بار حرف راست را باید از صفار هرندی شنید. او رازی را بر ملا میکند که گرهگشای بسیاری از معماها و تناقضهای رفتاری سیاسیون چپ ایران است: اصلاح طلبان از تغییرات ساختاری میترسند، زیرا در صورت استقرار یک نظام غیرایدئولوژیک، باید پاسخگوی رفتارهایی باشند که در طول سالهای پس از انقلاب، بنابر توجیهات ایدئولوژیک، مرتکب شده اند.
به همین سبب، اصلاح طلبان در تحلیل نهایی، منافع شخصی خود را در تغییر نظام نمیبینند. آنان میدانند که در یک نظام دموکراتیک، دادگاهها مجبور خواهند بود به "همه" شکایات رسیدگی کنند. اصلاح طلبان که در دهه نخست پس از انقلاب، به طیف خط امامی مشهور بودند، خود بهتر از هر کس دیگری به سوابقی که در پروندهشان دارند، آگاهند. تنها یک فقره اتهام اشغال سفارت یک کشور خارجی و گروگانگیری دیپلماتهای آن کافی است تا به محکومیت جمع کثیری از آنان بیانجامد.
به طریق مشابه، فردی مثل هاشمی رفسنجانی که به دلیل محکومیت در دادگاه میکنوس تحت تعقیب اینترپل است، چگونه ممکن است در یک جمعبندی منطقی، تغییرات ساختاری را به نفع خود بداند؟ او قطعا پیشبینی میکند که در صورت استقرار یک نظام عرفی در ایران، دولت مردمی دلیلی نخواهد داشت که او را به دست عدالت نسپارد. امری که حتی تصورش برای او محال و کابوسگونه است.
کسانی که در دهه شصت، وزیر و وکیل بوده اند، طبیعی است که در شرایط ایدئولوژیک آن روزگار، دست به گزینشهای ناعادلانه زده باشند، کسانی را از کار و تحصیل محروم کرده باشند، اموال قانونی افرادی را غصب کرده باشند و جمعی را به خاک سیاه نشانده باشند.
به علاوه، شاکیان خصوصی ممکن است از راه برسند و یک دادگاه عادل، خود را موظف به رسیدگی به آنها بداند. کسانی مثل خانواده امیرعباس هویدا، ممکن است درباره نحوه مرگ او پرسشهایی داشته باشند. زندانیان و خانواده اعدامیهای دهه شصت ممکن است برخی از آیت اللههای چپ را که روزگاری در دستگاه قضایی بوده اند، به پاسخ گویی دعوت کنند. وابستگان بنیاد شهید، شکنجه شده گان نهادهای انقلابی دهه شصت و ... را نیز میتوان از جمله کسانی تصور کرد که در صف دادخواهی ایستادهاند.
خلاصه کلام آنکه، سخن صفار هرندی را باید جدی گرفت. این سخن میتواند در حل تناقضهای رفتاری بسیاری از اصلاح طلبان، راهگشا باشد. اصلاح طلبان، هرچند مطمئن باشند که راهی جز استقرار یک دموکراسی غیر ایدئولوژیک برای سعادت ایران و ایرانیان وجود ندارد، نمیتوانند در این راه گام بردارند. زیرا از حسابرسی به اعمال گذشته خود، در یک نظام قضایی عادلانه بیمناکند. تحلیل گران، باید این نکته را جدی بگیرند که در یک محاسبه عقلانی، افراد در نهایت کاری نخواهند کرد که به ضرر منافع شخصی شان تمام شود.
با این وصف، باید پذیرفت که جنبشهای اعتراضی، با رهبرانی که خود کارنامه ای سیاه دارند، بسیار بعید است که به استقرار نظامی آزاد و عدالت محور بیانجامد. باید به رهبران سیاسی حق داد که از آینده خود نگران باشند و در راهی گام برندارند که گرفتاری خودشان بیانجامد. برون رفت از این بن بست، نیازمند پذیرش واقعیت و یافتن راه حلی برای آن است. راه حلهایی مثل یافتن رهبرانی با کارنامه روشن و کنار گذاشتن رهبران بدسابقه یا اعلام عفو عمومی برای جرایم دوره ای خاص از تاریخ.
نظر ها (27)
-
|2010-03-15 00:23:38 احمدبه هر حال، این راه حل هم در کنار راه حل های دیگر وجود دارد.
چرا؟ چون باید از این بن بست خارج شد.
چگونه؟ همانطور که در جاهای دیگر دنیا انجام شده است. البته معمولا لازمه اش اعتراف به اشتباه و درخواست عفو است.
از نظر حقوقی نمی دانم چه حکمی پیدا می کند. مخصوصا در مورد شاکیان خصوصی.
-
|2010-03-13 16:25:14 اشكانمن اين موضوع رو قبول ندارم چون اگر نظامي بعد از اين رژيم بيايد و بفكر ادم كشي باشد، بهتر است اين نظام بماند. و اگر قرار باشد كسي اعدام شود، مطمئنا آن افراد موسوي كروبي ويا خاتمي نيست. چرا بايد فردي مثل خاتمي اعدام شود؟ به چه جرمي؟ به كدامين گناهي؟
اگر فردي مثل هاشمي نمي تواند با صراحت بجنگد زيرا ايشان دستش به خون آلوده است ولي رهبران اصلاحات كداميك به خون مردم اين سرزمين الوده است.
در صورتي مي توان به نظام سياسي دموكرات اميد بست كه فكر انتقام از سر به رهانيم
-
|2010-03-15 00:26:15 صداقتاین ما نیستیم که طرفدار انتقام هستیم. مساله هزاران شاکی خصوصی هستند که به هر حال سرو کله شان پیدا خواهد شد.
حتی یکی از بازماندگان کشتار حجاج اگر بتواند نظرش را به کرسی بنشاند، کافی است تا تعدادی از این حضرات تا ابد به حبس بروند.
سعی کنید واقعیت ها را از شعار ها تفکیک کنید. ما باید در جستجوی راه حلی باشیم که از این بن بست بیرون بیاییم.
-
تحلیل کاملا درستی است ولی به قول دوستمان اگر می خواهیم
دمکرات باشیم اول باید فکر بچه گانه ی انتقام را از سر بیرون کنیم که اگر قرار بود با اعدام رجال سیاسی و مخالفانمان به خوشبختی و ایران آباد برسیم سی و یک سال پیش این تجربه را آزموده ایم !!!
به نظر من اصلاح طلبها باید شجاعانه به خطای گذشته ی خود اعتراف کنند و از مردم طلب عفو کنند تا مردم به آنها اجازه دهند برای جبران مافات به حیات سیاسی خود ادامه دهند .
این خون بس باید اتفاق بیافتد دلیلی ندارد مردم برای حداقلهای خود هزینه های گزافی بپردازند .
تنها راه رهایی از این بن بست اشاعه ی فرهنگ عشق و دوستی و فراموش کردن دشمنی هاست . لطفا همه سعی کنیم در این راه تلاش کنیم .من خود از قربانی های دهه ی شصت هستم که زندگی من با هجده ماه زندان در سن پانزده سالگی به جرم میلیشیا بودن سراسر تحت تاثیرات منفی آن قرار گرفت به صورتی که هنوز آثار آن در زندگی ام مشهود است و از آن رنج می برم . یاد سیلی هایی که در ان سن کم از برادران پاسدار می خوردم و ازارهای فراوانی که از یک عده بیمار روانی می دیدم هنوز در خاطرم مانده دوستانی که در براب رچشمم از بند بیرون کشیدند و در هفده سالگی به جوخه ی اعدام سپردند هنوز آزارکم می دهد شکنجه هایی که به نام تعزیر به بچه ها می دادند و شکنجه های روحی روانی بیشماری که اعصاب ما را خسته و فرسوده می کرد
کارهای ناشایستی که از انها می دیدیم خلاصه همه اش را در ذهن دارم ولی هیچ گاه آرزو نمی کنم آن بلا ها به سر کسی بیاید هیچگاه نمی توانم ببینم کسی اعدام شود .
بنابراین دوستانمان را نترسانید چه از اصلاح طلبان چه از اصولگرایان و سعی کنیم بدون انقلاب و آثار تخریبی آن مملکتمان را آباد کنیم .
بر روی همه اصولگراها و اصلاح طلبان بوسه می زنم و می گویم دوستان هراس نداشته باشید و پلها را بیش از این پشت سر خود خراب نکنید و به جای آن در راه خیر و درستی گام بردارید
در آخر خواهش می کنم این کامنت و پیام آن را به گوش همه برسانید
-
|2010-03-15 00:29:17 صداقتبله. حالت ایده آلش این است که آنها به گناهشان اعتراف کنند و تقاضای عفو کنند و مردم هم آنها را ببخشند.
ولی در عمل رسیدن به اتفاق نظر دشوار و بلکه محال است. چون در یک محکمه عادلانه، هر فرد حق دارد مستقلا اقامه دعوا کند و تعداد این قربانیان کم نیست. ممکن است شما به دلایلی حاضر باشید از حق خود گذشت کنید ولی مطمئن نیستم که همه مثل شما فکر کنند.
-
|2010-03-13 20:53:49 امينيجناب صداقت اين دغدغه ها از حدود سالهاي 70 تا كنون وجود داشته است . وقتي جنگ تمام شد و قرار شد ديگر از قانون تخلف نشود و همه امور به قانون بازگردد اين سخنان مطرح شد . برخي بركنار شدند . برخي بازنشسته شدند . برخي تندروها كه به مسند رسيدند آرام شدند . همين آقاي باقي كه خدا او را به سلامت برهاند از كتاب حزب قاعدين زمان به آن مقاله معروفش رد رثاي مرحوم شيح محمود حلبي در جامعه رسيد . ولي من هميشه به يك حديث ؟ يا مثل عربي ؟ فكر مي كنم كه مي گويد كلم الناس علي قدر عقولهم و بعد نيز اين نيم بيت :خون به خون شستن محال آمد محال را در ذهنم دارم ولي مطلب شما نيز در جاي خود موضوعيت كامل دارد گاهي فكر مي كنم كه برخي از چپ هائي كه در سال 70 كم كم به حاشيه قدرت رانده شدند اكنون آخرين تلاش رامي كنند كه به قدرت بازگردند و بمانند همين ها وقتي در سالهاي طلائي 76 تا 80 بر اريكه قدرت بودند چه فرصت هائي كه به سود مملكت بوجود آمده بود را مفت از دست ندادند ولي با تمامي اين تفاصيل من سخن صفار هرندي معاون حسين بازجو را در اين حد مي بينم كه او بدنيال ايجاد شكاف ميان مخالفين دولت احمد نژاد يا همان سبزها مي باشد . او هيچ خيري را براي هيچكس نمي خواهد .
-
|2010-03-15 00:33:40 صداقتبله. موافقم که صفار هرندی می خواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد. اما این دلیل نمی شود که ما واقعیت را ناده بگیریم. در حال حاضر این مساله (سوابق چپی ها) به یک مانع دو طرفه تبدیل شده. از یک سو بسیار از آگاهان حاضر نیستند از افرادی حمایت کنند که سابقه سیاهی دارد و حاضر به اعتراف به اشتباهش هم نیست. از سوی دیگر خود این افراد (اصلاح طلبان) می ترسند که خودشان را با استقرار یک نظام دموکراتیک به دردسر بیاندازند.
من طرفدار انتقام و این حرفها نیستم. حرفم این است که باید واقعیت را پذیرفت و برایش راه حلی پیدا کرد. اصلاح طلبان فعلی، به دلیل سوابقشان، می ترسند که به سمت اصلاحات اساسی و استقرار یک نظام عادلانه حرکت کنند.
به هر روی، از نقد شما سپاسگزارم.
-
|2010-03-13 21:42:55 مریممعنای "انتقام" با معنای "عدالت" متفاوت است.
مسئول بودن هر کسی در مقابل اعمالی که انجام می دهد اصلی بسیار بدیهی در جوامع بشری است.
اگر چنین اصلی را از اساس قبول نداشته باشیم، بنابراین باید علومی مثل حقوق و همه قراردادهای اجتماعی که اساس آنها بر مسئول بودن افراد در مقابل اعمالی است که در جامعه انجام می دهند را هم قبول نداشته باشید؛ در واقع رد چنین اصلی یعنی اعتقاد به قانون جنگل!
-
|2010-03-13 22:53:41 مریممهدی جامی اخیرا یادداشت بسیار صادقانه ای درباره اشتباهات فردی و سیاسی خودش نوشته است. او در بخشی از یادداشت اش نوشته است که هنوز برایش بسیار سخت است که از آیت ا... خمینی به بدی یاد کند ولی در عین حال آورده است:
"از آدم سیاسی باید حساب کشید بی تعارف و دقیق. همه نظام سیاسی باید بر محور حساب کشی و پاسخگویی بنا شده باشد و گرنه نتیجه همین می شود که می بینیم. آدمهایی عادی که به خدایی رسانده می شوند. آدمهایی که سرمایه انسانی و ملی و منافع یک نسل و یک مملکت را بر باد می دهند."
http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/03/post_806.shtml
-
|2010-03-15 00:35:01 صداقتمتشکرم. اگر هر کسی در حد و اندازه خودش به اشتباهاتش اعتراف کند، این حجم از کینه و بددلی در جامعه نمی ماند. نمی دانم چرا اصلاح طلبان ابتدا از اصلاح خودشان شروع نمی کنند؟
-
|2010-03-14 00:09:41 عباسممنون از نوشته تان. با نوشته تان به صورت کلی موافقم. اما توضیحاتی را هم لازم می بینم:
فرمودید:
"یعنی به جز چند سمت فرمایشی، مدل مطلوب اصلاح طلبان در عمل تفاوت چندانی با مدل مورد نظر طرفداران تغییرات ساختاری ندارد. با این حال اصلاح طلبان، اصرار دارند که با تغییرات ساختاری (و آنچه براندازی نامیده میشود) به شدت مخالف هستند."
احتمالا در بیان این جمله، منظور شما از اصلاح طلبان، سران کاملا شناخته شده ی اصلاحات که در دولت خاتمی سمت های کشوری داشته اند بوده است. چون بدنه ی مردمی اصلاحات به هیچ وجه اینگونه نیست. این اعلام مخالفت سران شناخته شده با براندازی هم مشخصا دو دلیل می تواند داشته باشد:
1- در ظاهر قضیه، عدم بیان این عبارت می تواند عواقبی همچون دستگیری، زندان و یا حتی اعدام برایشان در پی داشته باشد.
2- در باطن قضیه، نمی خواهند با پذیرش نزدیکی رفتارهایشان با اصلاحات ساختاری، شرمنده ی خانواده، نزدیکان و دوستان روشنفکرشان شوند. کما اینکه خودتان هم اشاره کرده اید:
"اصلاح طلبان از تغییرات ساختاری میترسند، زیرا در صورت استقرار یک نظام غیرایدئولوژیک، باید پاسخگوی رفتارهایی باشند که در طول سالهای پس از انقلاب، بنابر توجیهات ایدئولوژیک، مرتکب شده اند."
--------------------------------------------------------------------
پیشنهاد جناب زنبوردار هم در خصوص اعتراف شجاعانه ی اصلاح طلبها به خطای گذشته ی خود و طلب عفو از مردم، قابل تامل است.
-
|2010-03-15 00:37:54 صداقتمتشکرم. بله، یکی از مهمترین دلایل هم این است که آنها نمی خواهند خود را صراحتا مخالف کلیت نظم موجود نشان دهند، چون ممکن است عواقب ناگواری داشته باشد.
من امیدوارم صاحبنظران جنبش به این مساله (اعمال چپی ها در گذشته) بپردازند و راه حلی پیدا کنند. وگرنه گمان نکنم گره کور دموکراسی در ایران به این زودی ها باز شود.
-
|2010-03-14 05:15:42 مانیعفو عمومی عفو عمومی عفو عمومی؟!
برای کسانی که طلب بخشایش نکرده و نمی کنند؟
-
|2010-03-14 07:12:10 مرتضیمطلب و نظرات را دقیق خوانده ام. پاسخ مفصلی هم در نظرم است لیکن زمانم الان تنگ است در اولین فرصت امروز می نویسم.
موفق باشید
-
|2010-03-14 11:46:43 امیندوست عزیز در نظر بگیرید که هیچ سیاستمداری پاک و مبرا از خطا و اشتباه نیست در همه دنیا سیاستمداران ممکن است در دوره ای از تاریخ انتخابات و تصمیامات و راه های نادرستی را انتخاب کرده باشند اما وقتی از آن راه و انتخاب اشتباه بر میگردند باید آنان را پذیرفت بنظر شما که اینطوری می گویید نظام دمورکات ایا در کشورهایی مثل فرانسه یا انگلیس یا آلمان و آمریکا و هلند همه سیاستمداران از همان اول تصمیمات درستی گرفته اند یا نه انها هم در دوره ای اشتباه کرده اند ؟
در مورد مشخصه های جمهوری اسلامی وقتی فردی نظیر منتظری رحمت الله علیه نظر خود را در مورد ولایت فقیه تبیین می کند باید گفت اصلاح طلبان با زبان بی زبانی می گویند چرا باید ولایت فقیه در انتخابات دخالت کند یا به دستور وی بگیر و ببندهای اینچنینی رخ دهد در همه دنیا شوراها و مکانهایی نظیر شورای نگهبان هست اما نکته مهم اینست کمه ایا آنان هم اینگونه عمل می کنند ایا آنها هم نظیر شورای نگهبان جناحی عمل می کنند و اینگونه مهره چینی می کنند یا اینکه آنان منافع ملی ه=خود را در نظر می گیرند و حال باید پرسید ایا کارهای شورای نگهبان منافع ملی ایران را نایید می کند ایا فرستادن نمایندگان غیر واقعی که بدنبال آن تصمیامت غیر کارشناسی هست در جهت منافع ملی هست ایا اینکه این شورا بگوید فردی که در مسلمان بودنش شکی نیست به بهانه عدم التزام به اسلام ردصلاحیت کند درست است
پس اقای صداقت اینگونه همه چیز را بهم ربط ندهید واقع بین باشید که شورای نگهبان و ولایت فقیه باید چگونه باشد و الان چگونه هست ؟
-
|2010-03-15 00:48:28 صداقتگفت:هیچ سیاستمداری پاک و مبرا از خطا و اشتباه نیست در همه دنیا سیاستمداران ممکن است در دوره ای از تاریخ انتخابات و تصمیامات و راه های نادرستی را انتخاب کرده باشند اما وقتی از آن راه و انتخاب اشتباه بر میگردند باید آنان را پذیرفت بنظر شما که اینطوری می گویید نظام دمورکات ایا در کشورهایی مثل فرانسه یا انگلیس یا آلمان و آمریکا و هلند همه سیاستمداران از همان اول تصمیمات درستی گرفته اند یا نه انها هم در دوره ای اشتباه کرده اند ؟
این نظر دور از واقعیت است. در دنیای آزاد، اگر کسی وارد سیاست می شود باید پیه آن را به تنش بمالد که اعمالش در دورترین زمانها زیر ذره بین قرار بگیرد. کوچکترین خطایی می تواند یک سیاستمدار را برای همیشه از صحنه خارج کند.
یادمان نرفته که کلینتون، به دلیل گفتن یک دروغ آنهم درباره مساله ای بسیار شخصی، در کنگره استیضاح شد. مساله ابدا این نبود که چرا رابطه جنسی خارج از عرف داشته اشت. این موضوع، به خودش و شریک جنسی اش مربوط است. مساله این بود که چرا وقتی مورد سوال قرار گرفته این مساله را کتمان کرده است.
این تصور که سیاستمداران خارج از روالهای قانونی بتوانند دست به قتل و جنایت بزنند و بعد بدون آنکه محاکمه و مجازات شوند و حتی بدون آنکه معذرت خواهی کنند، راست راست در خیابان راه بروند و سیاستمدار بمانند، در هیچ حکومت دموکراتیکی در دنیای امروز وجود ندارد. شما اگر نمونه ای دارید بفرمایید.
با اینحال مجددا یادآوری می کنم که مساله این یادداشت، متهم کردن اصلاح طلبان نیست، بلکه اشاره به این واقعیت است که باید راه حلی برای تناقض ذهنی آنان پیدا کرد وگرنه جنبش در بن بست فعلی باقی خواهد ماند.
-
|2010-03-14 21:30:24 ملالقتيبرايم خيلي جالب بود که گفته صفار براي شما چون يک راز بوده درواقع اديبانش مثل يک گوهر درون صدف!!!
آقاي صداقت!
اين موضوع جديدي نيست اما خوشحالم که به هر حال صفار هرندي باعث شد به آن فکر کنيد و وقت بگذاريد و درباره آن بنويسيد اما اگر يادتان باشد همان روزهاي بعد از انتخابات که بحث حق و ناحق خيلي مطرح بود من يک جمله اي گفتم که آن موقع براي شما معني راز را نداد... جمله تا جايي که در ذهنم مانده اين بود:
اين نظام اگر نباشد اينها نخود هم نيستند چه برسد به قهرمان ...
راستي نوشتههايتان با گذشته خيلي متفاوته. تفاوتش در تعمق، تعقل و تأملي که در هر ياداشت بيشتر از قبل ميشه...
جان عزيزتان با نگاه + اين جمله بالا را بخوانيد و باور کنيد هيچ معني ندارد جز اينکه شما انسان باهوشي هستيد...
-
|2010-03-15 00:53:39 صداقتبگذارید که روشن بکنم من با اصلاح طلبان امروز و خواسته هایشان مخالفتی ندارم.آنها به موتور محرکه دموکراسی خواهی در ایران تبدیل شده اند و در این راه کارهای بزرگی هم انجام داده اند.
دغدغه من این است که این موتور به دلیل تضاد منافع فردی، از حرکت باز بماند. به نظرم باید راه حلی پیدا کرد.
حالا شما که از مدتها قبل به این موضوع اندیشیده اید، اگر راه حلی دارید که از نخود شدن این قهرمانها جلوگیری کنید بفرمایید.
-
|2010-03-14 21:41:41 مرتضیممنون از یادداشتتان، نکاتی لازم به تذکر دارد.
جبهه ی اصلاحات یک تفاوت اساسی با خط امامی های ابتدای انقلاب دارد. این تفاوت از این منظر مهم است که اصلاحات حرکتی در رفع و چیدمان جدید سیاست کلان چپ های مذهبی برآمد و خط امامی ها را به معنای درست کلمه از تکرار چند اشتباه آگاه کرد.
در کامنتی که بر مطلب بنده داشتید فرموده اید:
باور کنید که اگر بتوانید نشان دهید اصلاح طلبان هیچ جرم جنایتی در کارنامه خود ندارند، گامی بزرگ در جهت اتحاد طرفداران اصلاح حکومت برداشته اید.
در ابتدای امر اصلا و ابدا بنده قصد موجاب کردن شما را ندارم به این دلیل که اینکار را مغایر می دانم با اصالت دهی به ذهن سوژه ها و تنها دلیل اینکه در مقابل نظر شما قرار می گیرم روشن شدن بحث و یک طرفه به قاضی نرفتن است.
شما در قضاوتتان دچار یک تناقض کارکردی هستید و به این دلیل نتیجه ای که می گیرد اصلاً عینیت ندارد که بخواهد درست باشد و یا نباشد.
به مثال بنده توجه کنید. اگر در کشور فرانسه یک دولت ایدئولوژیک دموکرات(فارق از نوع و اصالتش) شکل بگیرد تمام عملکردهای سیاسی و دینی سکولار دولت و دولتیون را یک فاشیسم غیر دینی دانسته و آنان را محاکمه خواهند کرد.
طبیعی است که یک دولت سکولار غیر دینی اعمالی را انجام میدهد و افعالی را مجوز می دهد که در یک دولت دینی اصلاً امکان بروز نخواهد داشت، آیا میتوان در آن دولت با تکیه بر اینکه سرانش به رسم سیاست کلان سکولار افعال سکولاری را انجام داده اند آنان را در یک دادگاه ایدئولوژیک محاکمه کرد.
در مرحله ی بعدی مراد شما از عدالت یک عدالت دموکرات سکولار است. آیا شما به این توجه دارید که عدالت یک امر اولاً ایدئولوگ (مکتب) است و در ثانی این مردم هستند که امری را مغایر عدالت دانسته و یا نمی دانند.
در باب مسئله ایران و انقلاب 57 شما افعال انقلابی یک دولت را برای اینکه به رسم انقلابی عمل کرده دارید محاکمه می کنید در صورتیکه مردم همین کشور اگر بعضی از این افعال انجام نگرفته بودند به رسم همین عدالت موجود بعضی خط امامی ها و سران اصلاحات را به مسلخ برده بودند.
بنده نقطه نظر شما را کاملاً درک کرده و میدانم که از چه اندیشه و پایگاه اجتماعی سیاسی منتقد جریان اصلاحات هستید لیکن وثوق نظر شما دقیقاً حادث نمی شود زیرا که عدالتی که شما مد نظر دارید عین بی عدالتی است در کانتکس سیاسی اجتماعی ایران.
این توضیح کلی از آنجا لازم بود که بنده و شما بدانیمکه ما از دو بستر به مسئله و صورت مسیئله نگاه می کنیم که نه شما می توانید بنده و خط سیاسی ام را محکوم کنید و نه بالعکس بنده شما را.
در باب مصداق هایی که بصورت کلی به کار برده اید چند نکته وجود دارد.
اشغال سفارت آمریکا به دست دانشجویان
در فرآیند آشغال سفارت آمریکا نکاتی وجود دارد که در عین سادگی اما تعیین کننده است. بنده خودم اشغال سفارت را امری غیر موجه میدانم بهتر بود که به رسم دیپلماتیک و پیشنهاد نخست وزیر بازرگان عمل شود و انان را از کشور اخراج کنند لیکن این امر در نگرفت به خاطر بلوکه شدن سرمایه های ایران در آمریکا بعد از اشغال سفارت بصورت کامل و بازداشت شدن میر ابراهیم سلماسی و هاجر بنی فاطمه در شهر پریستون آمریکا.
در واقعه بحث اشغال سفارت با بحث گروگانگیری متفاوت است. دانشجویان و چند چهره ی چپ آن روزگار سفارت را تصرف کردند به این دلیل که لانه جاسوسی بود ولی بعد از این مرحله و با اعلام استیفای مهندس بازرگان این دولت بود که به دست وزارت اطلاعات بازداشتی ها را برای استیفای حقوق دولت ایران گروگان نگه داشت به مدت 430 روز.
آیت الله منتظری در زندگی نامه اش (نقل به مضمون) می نویسد که بعد از 20 روز ابتدایی و تصدیق اطلاعات ی که حاکی از آشوب آفرینی در سفارت آمریکا بود تصمیم بر این شد که با دادگاه اینترپل مکاتبه شود و آنان را به این دادگاه تحویل دهیم ولی به ناگاه با بازداشت کردن نمایندگان و شهر وندهای ایرانی در آمریکا که به عدد 112 رسیدند که بعضی ها نزدیک یک ماه و دو تن(آنانکه نام بردم) تا مبادله سفارتی ها در زندان بودند پرستیژدولت ایران دیگر این اجازه را نمی داد.(این سیاست عیناً در خاطرات هاشمی هم آمده است)
از طرف دیگر شما واقعه طبس را فراموش کرده اید. آیا آن کار با دیپلماسی آرمانی امریکا همخوانی داشت. ماجرای اشغال سفارت آمریکا یک حادثه استراتژیک بود که شما نمی توانید آن را مغایر با عدالت بدانید. به شما پیشنهاد می دهم مصاحبه سر کنسول آمریکا که در ایران بود را با روزنامه گاردین بخوانید تا ببینید که دولت ایران در 3 مرحله به سفارت آمریکا در تهران اخطار داده بوده است که در روند معادلات سیاسی ایران دخالت نکند.
ماجرای سفارت به معنای تام کلمه یک حادثه پیش بینی نشده بوده است که برایش برنامه ریزی وجود نداشت و حوادث از پی همدیگر بود که هدف را تعیین میکرد.
بعنوان مثال افرادی مانند همین ریس دولت نهم طرح اشغال سفارت شوروی را هم دادند اما این کار صورت نگرفت زیرا که سفارت روسیه در آن برهه خللی برای سیاست داخلی ایران ایجاد نمی کرد. با این حال که خطر سوسیالیسم لنینیستی تمام مراکز آموزش عالی و فرهنگی کشور را تهدید می کرد.
دادگاههای خلالی
واقعاً این نکته برای من تعجب بر انگیز است. شما فعل خلخالی را به اصلاحات مربوط می دانید. در اینکه آقای خلخالی به جد از عدالت و فقاهت به دور بوده است که حرفی نیست ولی با کدام مدرک شما اعمال وی را به کارنامه اصلاحات پیوست کردهاید. امیدوارم یادتان نرفته باشد که جدیترین مخالفان آقای خلخالی در آن زمان که مخالفت با قوه قضاییه به معنای مخالت با اسلام بود را چهره های برجسته خط امامی تشکیل میدادند.
مربوط کردن خلخالی به اصلاحات مانند ربط دادن آقای یزدی به سلطنت طلبها می مانند. مبانی ایدئولوژیک خلخالی مغایرت اساسی و تعیین کننده با خط امامی ها و اصلاحات فعلی دارد.
شاید این تذکر به جا باشد که هر اتفاقی که در ابتدای انقلاب افتاده را نباید با یک چوب راند و همه را ضمیمه کارنامه چپ های مذهبی کرد. این در وهله اول تحریف تاریخ بوده و در ثانی قضاوتتان را غیر معتبر می کند که برای محکوم کردن یک تفکر سیاسی ایرانی اسلامی از مصداق هایی استفاده کنید که، نامربوط است.
دادگاهای دهه ی شصت
در باب این دادگاهها 3 نکته وجود دارد
1. دادگاههای انقلابی که معمولاً از پیروزی انقلاب تا یک دهه(حداکثر) ادامه دارد یک امر معمول و جهان شمول است که در پس از انقلاب عناصر قبلی را از میان بر میدارد. مثال های به قدری روشن و فروانی در این موارد وجود دارد که بنده به سه انقلاب معروف بسنده می کنم. انقلاب فرانسه با 67 هزار اعدامی با گیوتین. انقلاب آمریکا با اعدام حداقل 17 هزار انگلیسی حاکم در آمریکا. انقلاب روسیه بلشوسکی با 89 هزار اعدامی تزاری و ولشویکی!
از مثالهای بالای 100 هزار اعدامی هم میتوان به انقلاب کاستاریکاو انقلاب کاستروی کوبا اشاره کرد.
اعدام هایی که در ایران انجام گرفته است به جرات یکی از کم دامنه ترین انقلاب های(در بحث اعدام) تاریخی است. در اینکه اعدام سیاسی نباید انجام بگیرد یک بحث اخلاقی باید صورت بگیرد لیکن انقلاب ناگزیر است از اینکه به شیوه اعدام روی بیاورد. شما را ارجاع میدهم به بحث واپس گرایی هانا آرنت در مبحث و مقوله انقلاب های قرن 20.
2.اتفاقی که در ایران افتاد به جد یک اعدام بی پایه نبوده است. بعنوان مثال در اعدام های دهه ی شصت که اکثراً باز می گردد به بعد از جنگ مرصاد در پایان جنگ این مجادهین در بند بودند که با یک شورش عمومی در زندان های کشور که با حمله ی مجاهدین در غرب همزمان و هماهنگ بود در صدد تحرک نظامی بر آمدند. شما خودتان را تصور کنید که در مسند تصمیم هستید واقعاً عقلانی ترین کار برای افرادی که به هیچ وجه نه هضم می شوند و نه کنار می آیند در چیست؟!
3.در اینکه اعدام های دهه ی شصت محکوم است خط امامی ها و اصلاحات فعلی خیلی پیشروتر از نقدهای اینچنینی خودشان دست بکار شدند. یادمان نمی رود که این آیت الله العظمی منتظری بود که در اعتراض به این گونه برخوردها تا آخرین نفس جنگید دست از رهبری کشید در صورتیکه تنها 3ه ماه دیگر ایشان رهبر می شدند و برای مدت تقریباً دو دهه در خانه حبس از درجه 1 امنیتی شد. مخالفت میر حسین موسوی بعنوان نخست وزیر که منجر به این گردید اعدام ها نه به دست دولت(تایید) که به دست خود قوه قضاییه انجام شود. به نظرم مصاحبه آقای خانیکی معاون رییس جمهور خاتمی در این زمینه کاملاً برایتان گویا و شفاف باشد که در سال 79 انجام گرفت با نام تبعیض سیاسی و تفکیک دینی
در باب این اعدام های انقلابی واقعاً یک طرفه به قاضی رفتن به نتیجه ای درست نخواهد رسید، من به این معتقدم که تاریخ را یا فاتحان می نویسند و یا جبهه ی مقابلشان به نظر می رسد که برای درک یک برهه تاریخ ویک اکت خاص سیاسی باید آن پدیده را با تمامیتش بررسی کرد و نه با یک طرف ماجرا!
شما در حالی از این اعدام ها بحث می کنید که از ابتدا قصدتان تبرئه یک عده و محکوم کردن عده دیگری است فارق از اینکه این عده چه کردند واکنش طرف مقابل را سنجیدن عقلانی نیست به نظرم.
در آخر هم آیا شما کسانی را سراغ دارید که به مانند سردمداران ما به مبارزه با این حوادث رفته باشند. جالبش این است که در این 31 اتفاقاً کسانی که مبارزه کردند در نهایت بدهکار می شوند.
شما را ارجاع میدهم به نامه نگاری های بین ایت الله العظمی منتظری و امام (ره) تا ببینید که مفهوم تغییر بنیادین را باید در چه بستری جست.
هادی غفاری
من به معصومیت های قدسانی اصلا باور ندارم، خط امام ی ها، خود امام ، دولت اصلاحات، آیت الله منتظری، سران جنبش معصوم نیستند و صد البته که خطالهای فراوانی را دارند در کارنامه شان اما به نظر می رسد که این یک بحث کاملاً جا افتاده باشد که تندروی و رادیکالیسم در هر اندیشه ای وجود دارد. امثال هادی غفاری فارق از شخصیتش افکاری رادیکال و میلیتاریستی دارند. ایشان در ابتدای انقلاب هم همین بودند که هستند و الان هم فرق چندانی نکرده اند الان هم انبار سلاح دارند آن موقع هم گروه خشونت گرا در اطرافشان بود. ولی یا فردی را که جزء سران سطح 3 اصلاحات است را میتوان به نام تمام جبهه اصلاحات نام برد و فعل ایشان را ضرب در همه کرد.
گفتمان اصلاحات فارق از اینکه در چیست از ذاتیاتش این است که به روش های مسالمت آمیز و غیر خشن تعلق دارد. اصلاح طلب بودن به زبان نیست به فعل است. چه بسا کسانی در دل جنبش ادعای مبارزه بی خشونت می کنند ولی در فعلشان پیرو طالبانیسم هستند.
مسئله عربستان و شهدای حجاج
این ماجرا به این سادگی ها که شما می فرمایید نیست. اتفاقات بسیاری هست که بدلیل های سکرت بودن مسئله از بیان جا افتاده است.نتیجه ای که شما گرفته اید در باب سلاح ها و کشتار حجاج ایرانی واقعاً هیچ ربطی به اصل ماجرا ندارد. اطلاعات در این مورد بسیار ناقص است ولی شما حتم بدانید که اگر دولت نخست وزیری موسوی در مزنه اتهام بود در شب مناظره پالسهایی از طرف رییس دولت نهم فرستاده میشد. قطع رابطه ی ایران با عربستان به مدت 3 ماه و بعد هم یک ارتباط کاملاً مصلحتی نشان از پیچیده بودن ماجرا دارد. به نظرم این ماجرا را نتوان حالا حالا ها درست تحلیل کرد.
اگر شما اطلاعات بیشتری از اینچه فرموده اید دارید بنده کاملاً مشتاقم تا بشنوم.
در متنتان آورده اید که:
هنگامی که با اصلاح طلبان و حامیانشان در جنبش سبز صحبت میکنید آنها با قاطعیت میگویند که مخالفتی با جمهوری اسلامی ندارند و صف خود را از طرفداران تغییرات ساختاری جدا میدانند و ادعا میکنند که تنها در تلاش برای اصلاح این نظام هستند.
این تعریف شما کاملاً درست است اگر که صف اعتراضی غیر از جنبش سبز وجود خارجی داشته باشد. بنده و شما در موارد مختلف به بحث در ماهیت و چیستی این جنبش پرداخته ایم و در پایان به نتیجه ای هم رسیده ایم اما باز در مرتبه ای دیگر بحث را از ابتدا و از خان اول شروع کرده ایم.
به نظرم میرسد که شما هم اگر در صفی غیر از اینی که در پس انتخابات شکل گرفته است هستید ما را بدان راهنما باشید تا حداقل شناختمان گسترش یابد.
منتقد منتقد بودن در عین حال معترض بودن نامی است که الان شما را خطاب می کنیم لطفاً شما به ما نشان دهید تغییر ساختاری که می خواهید و مد نظرتان است چیست و راه وصول بدان چیست.
در بحت مردم و دین با هم بر سر این موضوع با هم چالش کردیم شما را ارجاع می دهم به دو کامنت آخری بنده و شما.
به نظرم می رسد که اگر شما به متنتان پایبند هستید قاعدتاً باید دلایل و تفسیر های بالاتری را برای موجاب کردن من مردم برای کناره گیری از اصلاحات بکار برید.
در باب قانون اساسی، ولایت فقیه شما را ارجاع میدهم به سه مطلب، مصاحبه باقی با آیت الله العظمی منتظری، مصاحبه جلایی پور با جمهوری اسلامی و بحت بنده و شما در باب ولایت.
اصلاحات به دنبال یک ولی فقیه نمایشی نیست ولی فقیه که اصلاحات از آن حمایت می کند ولی فقیه عادلی است که همه را با یک چشم ببیند و به هیچ گروه و رسته ای تعلق خاطر نداشته باشد. ولی فقیه بودن باید هم شان ولی زمان (عج) باشد و نه هم تراز یک رییس جمهور.
-
|2010-03-14 21:52:08 مرتضی
در متنتان آورده اید که:
هنگامی که با اصلاح طلبان و حامیانشان در جنبش سبز صحبت میکنید آنها با قاطعیت میگویند که مخالفتی با جمهوری اسلامی ندارند و صف خود را از طرفداران تغییرات ساختاری جدا میدانند و ادعا میکنند که تنها در تلاش برای اصلاح این نظام هستند.
این تعریف شما کاملاً درست است اگر که صف اعتراضی غیر از جنبش سبز وجود خارجی داشته باشد. بنده و شما در موارد مختلف به بحث در ماهیت و چیستی این جنبش پرداخته ایم و در پایان به نتیجه ای هم رسیده ایم اما باز در مرتبه ای دیگر بحث را از ابتدا و از خان اول شروع کرده ایم.
به نظرم میرسد که شما هم اگر در صفی غیر از اینی که در پس انتخابات شکل گرفته است هستید ما را بدان راهنما باشید تا حداقل شناختمان گسترش یابد.
منتقد منتقد بودن در عین حال معترض بودن نامی است که الان شما را خطاب می کنیم لطفاً شما به ما نشان دهید تغییر ساختاری که می خواهید و مد نظرتان است چیست و راه وصول بدان چیست.
در بحت مردم و دین با هم بر سر این موضوع با هم چالش کردیم شما را ارجاع می دهم به دو کامنت آخری بنده و شما.
به نظرم می رسد که اگر شما به متنتان پایبند هستید قاعدتاً باید دلایل و تفسیر های بالاتری را برای موجاب کردن من مردم برای کناره گیری از اصلاحات بکار برید.
در باب قانون اساسی، ولایت فقیه شما را ارجاع میدهم به سه مطلب، مصاحبه باقی با آیت الله العظمی منتظری، مصاحبه جلایی پور با جمهوری اسلامی و بحت بنده و شما در باب ولایت.
اصلاحات به دنبال یک ولی فقیه نمایشی نیست ولی فقیه که اصلاحات از آن حمایت می کند ولی فقیه عادلی است که همه را با یک چشم ببیند و به هیچ گروه و رسته ای تعلق خاطر نداشته باشد. ولی فقیه بودن باید هم شان ولی زمان (عج) باشد و نه هم تراز یک رییس جمهور.
-
|2010-03-15 00:54:42 صداقت1- دوگانگی ارزشی - نگاه نظری:
می فرمایید نظامهای ارزشی متفاوت است و کاری که در یک نظام سکولار ایدئولوژیک جرم نیست ممکن است در یک نظام سکولار جرم باشد.
بله. ارزشگذاری رفتارها، در یک نظام ایدئولوژیک و یک نظام عرفی با هم تفاوت دارد.
همین دوگانگی ارزشی دقیقا چیزی است که مبنای یادداشت من است. چپ ها در ابتدا به مدل ارزشی دیگری معتقد بودند. الان عموما به این نتیجه رسیده اند که آن مدل کارآمد نیست و باید به مدل دیگری روی آورد. اما آن ها یک مانع ذهنی بزرگ در مقابل خود می بینند. اینکه اگر مدل ارزشی جدید به حکومت برسد، رفتار آنها در گذشته، مصداق جنایت خواهد بود. بنابرین دچار یک دوگانگی و تناقض شده اند.
در ضمن مراقب باشید به دام نسبیت گرایی افراطی در اخلاق نیفتید. حرفهایی که شما می زنید، مرا یاد دفاعیات یکی از افسران نازی می اندازد. می شود عین عبارات شما را به کار گرفت و چنگیزخان مغول و شمر و هیتلر و صدام را هم تبرئه کرد. اخلاق موازین روشنی دارد و به این سادگی ها تفسیر بردار نیست. این را می شود در رفتار کسانی دید که تربیت اخلاقی محکمی دارند. مثلا چرا فردی مثل بازرگان از دیوار سفارت بالا نمی رود یا دست به ترور و آدمکشی نمی زدند. یا مثلا فردی مثل منتظری، که فرد اخلاقی تری است پس از مدتی به اشتباه بودن این کار اعتراف می کند.
2- تفاوت ارزشی- نگاه عمل گرایانه:
صرفنظر از اینکه یک عمل را فی نفسه جرم بدانیم یا نه، باید ببینم در عالم واقع چه رخ می دهد.
به یاد داشته باشید که کسانی که در ابتدای انقلاب اعدام شدند دقیقا بر پایه همین دوگانگی ارزشی، متهم شده بودند. آنها در انجام وظایفشان در دوره شاه تخلف نکرده بودند ولی در دیسکورس انقلاب، انجام وظیفه برای شاه جرم بود. چرا اصلاح طلب ها نباید چنین عاقبتی را برای خودشان پیش بینی کنند؟
سخن من هم این است که اصلاح طلبان از این دوگانگی ارزشی واقف هستند و می دانند در یک دادگاه عرفی و غیرایدئولوژیک محکوم خواهند بود. حال حتی اگر هزار مزیت برای استقرار نظامی عرفی داشته باشند، همین یک ایران کافی است که با آن مخالفت کنند، زیرا دقیقا شخص خودشان در خطر قرار می گیرد.
بنابرین: اولا توجیه جرم و جنایت با توسل به نسبت گرایی اخلاقی، درست نیست و بحث منطقی را ناممکن می کند.
ثانیا: صرفنظر از اینکه قضاوت یک دادگاه عرفی، عادلانه هست یا نیست، در عمل اصلاح طلبان می دانند که در چنین دادگاهی محکوم خواهند شد. این یک واقعیت بیرونی است و ربطی به بحث های اخلاقی ندارد.
3- رفتار سایر کشورها:
میدانید که منطقا این قیاس اشتباهی است. اینکه دیگران چقدر خشونت و خونریزی کرده اند نمی تواند خونریزی و خشونت را توجیه کنند. آنها هم اگر چنین کارهایی کرده اند جنایت بوده. بعضی هایشان هم بعدها در دادگاه محکوم شده اند، بعضی عفو شده اند و بعضی به تاریخ پیوسته اند، اما همچنان محکوم می شوند.
ضمنا انقلاب ایران را نمی توان کاملا در زمره انقلاب های کلاسیک طبقه بندی کرد. اخیرا در جایی دیدم که انقلاب ایران را به عنوان نخستین نمونه انقلاب های مخملی معرفی کرده بود. زیرا تا لحظه انقلاب اصولا خشونت از جنس انقلابهای کلاسیک دیده نمی شود. سوال این است که انقلابی که بدون خونریزیها و جنایت های وسیع به پیروزی رسید چرا دچار چنین سرنوشت خونینی شد؟ در واقع پس از انقلاب بود که عده ای به عنوان خط امامی و چپ، پرچم خونخواهی و خونریزی را بلند کردند. انقلاب پیروز شده بود و دولت جدید هم مستقر شده بود. اگر منصفانه نگاه کنید می بینید که هیچ ضرورتی هم به این رفتارهای افراطی نبوده است.
3- تعریف جرم و عدالت بر مبنای نظر مردم.
می فرمایید: "این مردم هستند که امری را مغایر عدالت دانسته و یا نمی دانند."
البته این جمله ماهیتا مورد بحث فراوان است و گمان نکنم که حتی لیبرال ترین و دموکرات ترین نظریه پردازان هم به لحاظ نظری چنین ادعایی بکنند، هرچند در عمل ممکن است چنین باشد. اما من به موضوع مهمتری می خواهم اشاره کنم.
مد شده است که مرتب ادعا کنند مردم این رفتارهای افراطی را می خواستند. در صورتی که مردم در همان دوران، در آزادترین انتخابات ریاست جمهوری در ایران، با اکثریت قاطع به فردی رای دادند که به صراحت مخالفت خود را با اشغال سفارت اعلام کرده بود. نمی شود هر نعره ای که بلندتر سرداده شود را به حساب مردم گذاشت. یک حس تاریخی از اینکه مردم در آن دوران خشم انقلابی داشته اند، در اذهان وجود دارد ولی این ادعا را نمی شود درباره هر اتفاق و موضوعی پذیرفت.
به علاوه، قهرمان بازی در تاریخ یک شمشیر دولبه است. کارها به حساب کسی نوشته می شود که آنها را انجام داده. چه خوب چه بد.
در نهایت اینکه در عمل، حتی اگر مردم در یک دوران کاری را عبادت می دانسته اند، ممکن است در دوران دیگر آن کار را جنایت بدانند. دقیقا همین مساله است که اصلاح طلبان را می ترساند.
3- در مورد مصادیق
پاسخهای شما در مورد خلخالی و هادی غفاری و اشغال سفارت و کشتار حجاج و ... به قضاوت خوانندگان واگذار می کنم. و توضیح بیشتری نمی دهم. من دادستان یا شاکی اصلاح طلبان نیستم و این توضیحات شما باید مخصوصا کسانی را قانع کند که مستقیما قربانی این اقدامات بوده اند.
ضمنا از این یادداشت نباید اینطور برداشت شود که من دارم اصلاح طلبان را محکوم می کنم. این کار ربط چندانی به من ندارد. من می گویم آنها از محکوم شدن می ترسند و باید فکری به حال این مساله کرد. زیرا در وضعیت فعلی آنها نه راه پس دارند نه راه پیش.
اما اگر نظر شخصی من را بخواهید، این توضیحات شما قانع کننده نیست. اصلاح طلبان برای باز شدن این گره باید بسیار فعالانه تر عمل کنند و این کار را در دستور کار خود با اولویت بالا قرار دهند. باید صادقانه مواردی را که توضیحی دارد، بیان کنند و مواردی که اشتباهی رخ داده بپذیرند. مطمئن هستم این کار به رفع کدورت ها بسیار کمک خواهد کرد و زمینه را برای یک فضای عفو عمومی مهیا می کند.
4- منظور از تغییر ساختاری
همانطور که در این مقاله توضیح داده ام، مدل حکومتی مورد نظر اصلاح طلبان- از جمله خود شما-، تفاوت چندانی با مدل طرفداران تغییر ساختاری ندارد. هر دو طرف می خواهند دموکراسی حاکم شود و همه ارکان و اجزای حکومت را در بر بگیرد. اینکه محصول دموکراسی چه خواهد بود، مساله ای نیست که در بحث های کنونی بگنجد. اصلاحات ساختاری، یعنی قابل اصلاح دانستن "همه چیز" و ظاهرا اصلاح طلبان هم در نظر موافقند که همه چیز باید از طریق دموکراتیک قابل اصلاح باشد.
موضوع این مقاله، این است که پس چرا اصلاح طلبان با وجود اینکه از نظر تئوریک به چنین نتیجه ای رسیده اند، در حرف و عمل طور دیگری رفتار می کنند؟
5- یک توضیح برای شفاف شدن مساله:
به نظر من در حال حاضر، خواسته اصلی همه گروهها، حاکم شدن دموکراسی است. تفاوت دو گروه در سطحی است که باید دموکراسی در مورد آن اجرا شود. مثلا طرفداران تغییرات ساختاری معتقدند باید اصل نظام و همه ارکان آن تابع مردم باشند. طرفداران اصلاحات هم به نظر می رسد که همین اعتقاد را دارند ولی در عمل فقط اجرای دموکراسی در سطوح خرد را پیگیری می کنند و از پیگیری دموکراسی در سطح کلان به نحوی از انحا طفره می روند و این حرکت کژدار و مریز، عملا آنها را از موفقیت باز داشته است زیرا تجربه سالیان اخیر نشان داده است که موانع دموکراسی در سطح کلان قرار دارند. این تناقض رفتاری بر اساس این یادداشت چنین توجیه می شود که در صورتی که نظامی غیر ایدئولوژیک برقرار شود، بسیاری از افتخارات آنها در گذشته، به عناوین مجرمانه تبدیل خواهد شد.
-
|2010-03-15 08:17:17 مرتضی1.دوگانگی ارزشی – نگاه نظری
نقد کلی که در این قسمت به شما وارد است این است که شما با توجه به یک سری پیش فرض های خود ساخته و غیر واقعه ی به تحلیل می پردازید. روند نتیجه گیری شما درست است اما این پیش فرض هاست که نتیجه را اشتباه می کند، مثلاً توجه کنید:
همین دوگانگی ارزشی دقیقا چیزی است که مبنای یادداشت من است. چپ ها در ابتدا به مدل ارزشی دیگری معتقد بودند. الان عموما به این نتیجه رسیده اند که آن مدل کارآمد نیست و باید به مدل دیگری روی آورد.
این پیش فرضی است که شما بر پایه آن یک دولت دموکرات را معیار قرار داده و بواسطه آن عدالت دموکرات را در نظر اجرا می کنید. پیش فرض صحیح تر این است که چپ های مذهبی که در ابتدای انقلاب خط امامی بودند و الان اصلاح طلب همان موقع هم جمهوری اسلامی مردم را پذیرفتند و الان هم بدنبال جمهوری اسلامی هستند. شما فقط یک مصاحبه بیاورید که اصلاح طلبی گفته باشد ما جمهوری اسلامی نمی خواهیم(فارق از اینکه چه می خواهد) در واقع این ذهن شماست که برای اصلاحات یک تناقض می بیند در صورتیکه این اصلاً مسئله اصلاحات نیست. اگر قرار بود که بر طبق نظر شما یک دولتی به این دلیل که در آینده امکان محاکمه اش است کاری نکند فکر نمی کنم اصولاً کاری انجام می گرفت. این بحث به قدری واضح است که تاکید دوباره به نظرم نمی خواهد.
در مورد نسبیت گرایی افراطی هم دقیقاً حق با شماست ولی یک سئوال آیا شما اعدام های انقلابی و دهه 60(فارق از نظر بنده که معتقد به صحیح نبودنشان دارم.) را با نسل کشی های فاشیستی ترکان عثمانی و فاشیست ها و نازیست ها یکی می کنید. به حتم هیچ کس منکر نخواهد شد که یک دولت انقلابی با یک دولت فاشیستی متفاوت است. اگر شما این مولفه را مد نظر بگیرید آن جواب بنده کاملاً بحث را می بندد.
2.تفاوت ارزشی – نگاه عملگرایانه
در این مسئله به شما دوباره نقد بالا وارد است، توجه کنید:
صرفنظر از اینکه یک عمل را فی نفسه جرم بدانیم یا نه، باید ببینم در عالم واقع چه رخ می دهد.
به یاد داشته باشید که کسانی که در ابتدای انقلاب اعدام شدند دقیقا بر پایه همین دوگانگی ارزشی، متهم شده بودند. آنها در انجام وظایفشان در دوره شاه تخلف نکرده بودند ولی در دیسکورس انقلاب، انجام وظیفه برای شاه جرم بود.
انقلاب انجام گرفته بود که با یک دیسکوری مردمی + دینی همین افراد را به سبب عملکردشان مجازات کند. نظام شاهنشاهی نه یک انتزاع است و نه خود شخص شاه. چه بسا که بسیاری از خطاها اصلاً به شاه مربوط نمی شده و از دیسکوری وی سر می زده است لیکن به اسم شاه نوشته شده اند.
از طرف دیگر شما می فرمایید که چون سران اصلاحات از خطر می هراسند بنابراین موافق تغییر بنیادین نیستند زیرا که محاکمه خواهند شد؛ توجه کنید:
همین یک ایران کافی است که با آن مخالفت کنند، زیرا دقیقا شخص خودشان در خطر قرار می گیرد.
آیا اگر پیش فرض شما صحیح باشد باید اصلاحات الان حاضر به هزینه دادن می شد. آن برخورد ها که شما دارید نویدشان را می دهید همین الان دارد اتفاق می افتد کافی است که تلویزیون ایران را باز کنید و ببینید که ما را بواسطه دولت اصلاحات می کوبند و بازداشت می کنند و مجرم میدانند و حتی اعدام هم می کنند و اعدامی هم می برند. اگر اصلاحات هراس داشت الان به فکر جانش بود نه آن موقعی که شما می فرمایید و هیچ کس نمی داند که چند ده سال و یا چند صد سال دیگر خواهد بود. این پیش فرضتان را هر کس با شرایط حاضر تطبیق بدهد متوجه ماجرا می شود.
اصلاحات از محاکمه در هیچ دادگاهی هراس ندارد زیرا که اگر کاری کرده از روی باور بدان بوده است این دادگاه می خواهد دادگاه الان زمان باشد یا دادگاه که در آینده خواهد بود.
نکته: شما در توجیح بحثتان که البته موفق نبوده اید مصداق هایی را آورده اید که هیچ ربطی به بدنه اصلاحات فعلی ندارد و سران جنبش اصلاً در جریان آن ها نبوده اند آیا مثلاً ما سران جنبش را بواسطه اصلاح طلب بودن شان باید محاکمه کنیم، برای کاری که کس دیگری شاید کرده باشد و شاید نه!
3. سایر انقلاب ها
بحث در توجیح خشونت نبود، بحث در این بود که این یک مکانیسم کاملاً طبیعی از پس انقلاب است و در هیچ کدام از کشور ها ی انقلابی دولت انقلابی را به این واسطه مجرم نمی دانند. من شما را ارجاع می دهم به همان بحث هانا آرنت، به نظرم بیشترین کمک به بحث خواهد بود.
اینکه بنده انقلاب ایران را انقلاب کلاسیک دانسته ام را از کجای بحثم در آورده اید. به قول فوکو انقلاب ایران اولین انقلاب پست مدرن دنیا بوده تا همین الان ولی مکانیزم های انقلاب در تمامی آنان تقریباً یکی است. به آن منبعی که انقلاب ایران را انقلاب مخملین دانسته بهتر است اضافه کنید که خشونتی که در قبل از انقلاب ایران انجام گرفته است اگر بیشتر از سایر مصادیق نباشد مطمئناً کمتر نیست. صحت و سقم منبع را به خودتان وامی گذارم.
4. در باب عدالت
نقش مردم در باب عدالت، یک نقش کاملاً عیان است. برخلاف نظر شما که حتی لیبرال ترین ها را هم با نظر بنده موافق نمی دانید بنده دو منبع فارسی را فقط معرفی می کنم. کتاب سروش دباغ در مبحث دموکراسی و اخلاق و کتاب میر سپاسی در دموکراسی و اخلاق!(هر دو کتاب آخرشان است) این بحث یک بحث مفصل است که در جای خود باید بررسی شود. به نظرم فعلاً این دو کتاب کار را راه می اندازد.
البته بحث های ملکیان را هم اگر ببنید کاملاً گویا و مختصر و مفید همین مضامین را تکرار خواهد کرد.
5. اتفاقاً من هم موافقم که مخاطبان ابهام های شما را با پاسخ های بنده در قضاوت بگیرند، به نظرم انان با ذهن بازتری و کم جهت گیر تری خواهند توانست که قضاوت کنند.
از سوی دیگر شمای نوعی به تفسیر چیزی مشغول هستی که اگر بخواهند داستانش را مرحله به مرحله روایت کنی اطلاعاتت ناقص خواهد بود و نخواهی توانست. بحث بنده در این است که این اتفاقات بسیاری اش هنوز کلاسیفایت است و نمی شود که بدان ها دسترسی داشت پس چطور باید تفسیر و قضاوت و محاکمه کرد که حتی آگاهی مان از آن واقعه کامل نیست.
امیدا وار بودم مصاحبه آقای خانیکی را بخوانید انشالله!
به نظرم این گونه قضاوت ها، در واقع یکسری پیش قضاوت است که شما نوعی اول حکم صادر می کنید بعد به دنبال مدارکی می گردید که حکم را تایید کند. تاریخ نگاری های اینچنینی را به تاریخ نگاری فاشیستی منتسب می کنند.
6.تغییر ساختاری
اصلاحات هم به دنبال تغییر ساختاری است این هم در نظر است و هم در عمل لیکن تغییر ساختاری اش جمهوری اسلامی است(شما یک گروه دیگر را نام ببرید که به جز اصلاحات به دنبال تغییر باشد(عمل کند و نظر ندهد)). ما معتقدیم که جمهوری اسلامی اینی نیست که الان هست و برای دست یابی بدان باید مبارزه کرد(مدنی و سیاسی) تا بتوان آن الگوی درست را که در جامعه هیچ تبعیض و قضاوت و بی عدالتی صورت نگیرد از سوی حکومت پیاده کرد.
کامنت های گذشته در باب جمهوری اسلامی را عیناً باید تکرار کنم در اینجا!
7. توضیح آخرتان واقعاً احتیاج به وزن کشی سیاسی دارد، و از آنرو که بدون یک همچین کاری نمی توان درست مشاهده و تفسیر و قضاوت کرد به نظرم نتوان در مورد ش بحث هم کرد. اینکه آیا اکثریت بدنبال الگویی که شما پیشنهاد می دهید هستند و یا الگوی اصلاحات و یا اصلاً هیچ کدام و چیز دیگر را می خواهند را باید در آینده به قضاوت نشست.
-
|2010-03-15 09:20:52 احمد1- شما در بحث های قبلی پذیرفتید که در یک نظام مطلوب اصلاح طلبان، در همه سطوح و همه اصول قانون اساسی (حتی تعیین نوع نظام ) باید قابلیت رای گیری مجدد وجود داشته باشد.
اما در عمل تاکنون اصلاح طلبان تلاشی برای ایجاد چنین قابلتی از خود نشان نداده اند و به جای آن سعی کرده اند در همین سیستم بسته موجود دنبال راه نفوذی بگردند. به نظر من یکی از دلایلش این است که اصلاح طلبان هیچ منفعتی در انجام آن کار ندارند. چون اگر امکان رای گیری درباره کل نظام وجود داشته باشد و مردم نظام دیگری را (در هر زمان) انتخاب کنند، اصلاح طلبان بازنده اصلی خواهند بود.
البته ممکن است اصلاح طلبان اعتقاد نداشته باشند که امکان تعیین نظام را باید به مردم داد و اعتقاد ایشان با آنچه شما گفته اید متفاوت باشد.
اما به هر حال این استدلال همچنان صحیح خواهد بود که "تغییر نظام فعلی به یک نظام غیرایدئولوژیک، به نفع شخصی اصلاح طلبان نیست و آنها در نهایت انگیزه ای نخواهند داشت که امکان چنین تغییری را فراهم کنند"
امیدوارم این جمله بندی به اندازه کافی ساده و صریح باشد.
2- ببینید مساله در نگاه من (دست کم در این یادداشت) قضاوت تاریخی یا محکوم کردن کسی نیست که بخواهم بگویم کشتار ارامنه مهمتر بود یا ایران. مساله این است که در یک دادگاه غیرایدئولوژیک، حتی اگر یک نفر کشته شده باشد، شکایتش مسموع خواهد بود و به خاطر همان یک نفر ممکن است فردی از چپی ها به حبس ابد محکوم شود. در یک دادگاه غیرایدئولوژیک نمی شود بنا به مصلحت یا شرایط زمان، کشتن اسیر و زندانی را توجیح کرد. خوب توجه داشته باشید که استدلالهای شما شاید به درد کتاب تاریخ بخورد ولی از نظر حقوقی مساله از دیدگاه کاملا متفاوتی بررسی می شود.
3- مقاله خانیکی را پیدا نکردم. اگر لینکی از آن دارید ممنون می شوم معرفی کنید.
4- درباره اینکه لیبرالترین نظریه پردازان هم عدالت را تابع نظر مردم نمی دانند، قبول دارم که مبالغه کرده ام. بله کسانی هستند که مستقیم یا غیرمستقیم، عدالت را به نظر عامه مربوط می دانند.
(دست کم در نظام ارزشی خود من، اخلاق برتر از دموکراسی است. اما چون راهی منزه، برای یافتن احکام اخلاقی نداریم، دست به دامان دموکراسی می شویم و تنها راهی که داریم این است که آنقدر جامعه را اخلاقی کنیم که خود به خود از صندوق دموکراسی، احکام اخلاقی بیرون بیاید.)
5- طعنه می زنید که گروههای دیگری در صحنه نیستند. در واقع گروههای دیگر از جمله نیروهای ملی مذهبی را چپی ها سالها پیش از صحنه حذف کردند. با چشم اندازی که من می بینم خود چپی ها هم تا چند سال آینده به کلی از صحنه حذف می شوند. آن وقت شاید دیگر نتوانید به این سادگی درباره مسایل تاریخی قضاوت کنید و آنها را توجیه کنید. البته تلاش من و حتی آن گروههایی که به دست تندروهای دهه شصت حذف شده اند، این است که مانع از حذف اصلاح طلبان شوند. چون اگر این اتفاق بیفتد شاید ده سال دیگر من و شما مجبور شویم در یک سنگر از احمدی نژآد در مقابل یک نیروی افراطی تر دفاع کنیم. به هر حال ترجیح این است که اصلاح طلبان پیروز شوند، هرچند در حال حاضر پیروزی به سطوح بالاتری از تغییرات نیاز دارد که همانطور که گفتم اصلاح طلبان انگیزه حرکت در آن جهت را ندارند و به احتمال زیاد از بازی حذف خواهند شد.
در این صورت بازی بعید یا بین دو بخش از جناح اصولگرا خواهد بود یا آنکه یک نیروی دموکراسی خواه جدید شکل خواهد گرفت که موانع ذهنی اصلاح طلبان را نداشته باشد و بتواند برای اصلاح مشکلات اساسی تری مردم را بسج کند.
-
|2010-03-16 01:05:39 مرتضیممنونم، چند توضیح را لازم می بینم.
1.بنده از ابتدا هم بر این باور بوده ام که باید همه امور به دست مردم باشد(ارجاع به تمام نظراتم) لیکن خوشخالم که در آن مبحث از شما هم یاد گرفته ام. ای کاش شما هم به نتایج مباحثات و مجادله های قبلی پایبند بودید. در جایی از متنتان آورده اید که:
اما در عمل تاکنون اصلاح طلبان تلاشی برای ایجاد چنین قابلتی از خود نشان نداده اند و به جای آن سعی کرده اند در همین سیستم بسته موجود دنبال راه نفوذی بگردند.
هر کس فضای سیاسی 5 ساله گذشته را بصورت عام و 10 ماه اخیر را بصورت خاص فقط و فقط نظاره گر بوده باشد متوجه خواهد بود و بر این مطلب صحه خواهد گذشت که دید شما به اصلاحات عین بی معرفتی است(این جمله شما شامل حال چهره هایی مانند آیت الله هاشمی است و نه اصلاحات). باز گلی به جمال این اقتدار گراهای حاکم که کارمان را می بینند و ما را برانداز می خوانند. اینکه ما می خواهیم این سیستم را از پایه اصلاح کنیم و یک جمهوری دینی کاملاً مردمی و دموکرات داشته باشیم اظهر من الشمس است. واقعاً فکر می کنم با گردش در یکی دو سایت اصلاح طلب و خوانذن چند مطلب از قلم جبهه ی سیاسی اصلاحات موضوع مشخص و مبین خواهد بود. امیدوارم که تعصب به رای جلوی مشاهده را نگیرد.
2. بنده برای هیچ کس مصونیت اهنین متصور نیستم، اگر کسی از بدنه اصلاحات چه به لحاظ تاریخی، چه سیاسی و چه حقوقی در حق کسی ظلمی کرده باشد و طلب عفو و جبران نکرده باشد باید محاکمه شود. بنده فکر می کنم یک دادگاه عادل حالا اسلامی و یا دموکرات محض رسیدگی خواهد کرد روزی و امید به این است کسانی که متهم می کنند رد نشوند و الا که ما متهم به دنیا آمده ایم.
باز هم امیدوار بودم که درک شود یک دولت انقلابی به لحاظ ماهوی تصمیم هایش با شرایط عادی حکومت متفاوت است اما دریغ.
3.آن مقاله را در اینترنت نیافته ام اما در نشریه آیین ارگان رسمی حزب مشارکت شماره 5و 6 چاپ شده است.
4. در مورد مبحث اخلاق و عدالت بنده قصد دارم مطلبی را در شماره بعد یادداشت کنم که فکر می کنم بحث در این مورد به دلیل گسترده بودن و تخصصی شدن آن لازم است که در آن فضا و یا فضایی دیگر پیگیری شود. بحث بسیار اهمیت دارد و امیدوارم که شرایطش حاصل شود که بتوان به آن پرداخت.
5. در باب ملی مذهبی ها که مسلماً اینطور نیست، ملی مذهبی ها بواسطه افعال خودشان در اسفند ماه بنی صدر به همراه نهضت آزادی و مجاهدین مطرود شدند.(با بدنه ملیون در ارتباطم و از روی اطلاع عرض می کنم) در مرحله بعد هم همین الان تمام ملیون از حامیان جنبش سبز و شخص مهندس موسوی هستندو این را به زرس قاطع عرض می کنم(اگر نیستند، فکت بیاورید).
من امیدوارم شرایطی فراهم شود که نه تنها ملیون بلکه تمام گروه های دیگر آزادانه و در چهار چوب عقاید خودشان و برای منافع ملی مردم ما اقدام کنند و حضور یابند نه در سایه یک وزنه بزرگتر!
در باب شرایط اصلاحات هم از بدیهات است که نظر بنده با نظر شما مانند دو قطب هم نام آهن رباست.
بنده متقدم که رجوع و مقبولیتی که اصلاحات الان دارد را حتی در روز 2 خرداد هم نداشت لیکن ما اعتبار مان را از مردم می گیریم و امید داریم که به مردم پشت نکنیم که مردم هم به ما پشت نکنند. ما به نفس بعدی خود هم مطمئن نیستیم چه برسد به چند سال دیگر و وضعیت جبهه ی سیاسی مان. تنها امیدواریم که تا نفسی هست برای احقاق حقوق مردم باشیم و انشالله که باشیم و یا نباشیم. مردم ما را بخواهند و یا نخواهند هر آنچه خیر مردم ماست اتفاق بیافتد.
در پایان اینکه شما مطمئن باشید که اگر اصلاحات پودر هم شود بازی در دست دو طیف اصولگرا نخواهد بود و شد، خدا را شاکریم که در این 31 سال اخیر مردم آنقدر آگاه هستند که فرق دوغ را از دوشاب بدانند. من امید دارم به گروه هایی که الان در سایه اند اما به جد آینده ی درخشانی خواهند داشت.
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta2
| بعدی > |
|---|



















از کیسه ی خلیفه می بخشید؟
عفو عمومی؟
چرا؟ و چگونه