"بسیاری از شکستهای انسانها هنگامی روی میدهد که بدون اینکه متوجه باشند چقدر به کامیابی نزدیک شدهاند تسلیم میشوند."جنبشِ آزمون و خطا در یک قدمی خط پایان
احمد صداقت، روزنامه نیم نما
پژوهشگری که پس از سالها به تصاویر جنبش سبز سال 88 نگاه میکند، آن را چگونه میبیند؟
در برخی از این تصاویر، جمعیتی عظیم هست که ابتدا و انتهایش دیده نمیشود. مردمی که در نهایت آرامش و حتی سکوت به خیابان آمدهاند تا حق شان را طلب کنند. رهبرانشان به آنها گفتهاند که اگر سکوت کنند بهتر میتوانند موفق شوند و به حق شان برسند. توجیه آنها این بوده است که راهپیمایی سکوت، بهانه را از حکومت برای سرکوب کردن مردم، میگیرد و بدون آنکه هیچ خط قرمزی زیر پا گذاشته شود، پیام اعتراض مردم به حکومت خواهد رسید و حکومت راهی جز پذیرش نخواهد داشت. در ادامه تصاویری دیده میشود که در آنها، راهپیمایی کنندههای ساکت و بی دفاع، به شدیدترین وجه به دست نیروهای نظامی و شبه نظامی به خاک و خون کشیده میشودند. اجساد خون آلود کنار خیابان، تصاویر کشته شدگان و تجاوز شدگان کهریزک، تصاویر دادگاههای دست جمعی، و متهمانی که به اعدام محکوم شدهاند.
در برشی دیگر از این ماجرا ناگهان گویی ورق بر میگردد. این بار تصاویری دیده میشود که مربوط به روز عاشوراست. تصاویری که در آنها، مردم بر نیروهای نظامی غلبه کردهاند و آنها را در محاصره خود دارند. در عین حال، مراقب هستند که کسی به آنها آسیبی وارد نکند. تنها چند روز بعد، یکی از استادان دانشگاه که رسما خود را حامی جنبش سبز میخواند، مجوز حضور در صداوسیما را مییابد و برای نخستین بار، صدای یک عضو جنبش سبز در رسانه ملی شنیده میشود.
ماجرای راهپیمایی سکوت خرداد ماه و راهپیمایی توام با مقاومت در روز عاشورا، دو روی یک سکه بودند. در یکی مردم به توصیه رهبرانشان، علیرغم جمعیت میلیونی شان، سکوت کردند و دستاوردشان چیزی نبود جز سرکوب و کشتار و تجاوز. و در دیگری مردم بدون توصیه گرفتن از هیچ کس، به صحنه رفتند و بر حسب تشخیص خودشان رفتار کردند.
همین دوگانگی را میتوان در پرده ی بعدی نیز مشاهده کرد: در بهمن ماه، طرح اصلاح طلبان مذهبی برای فتح آرام و تروایی میدان آزادی، به نحو تاسف باری شکست میخورد. تنها یک ماه بعد، طرح خودجوش مردم برای برگزاری یک چهارشنبه سوری اعتراض آمیز، با پیروزی چشم گیری به اجرا در میآید.
این تصاویر جنبشی را نشان میدهد که در حال آزمون و خطاست. آزمون و خطا، بدترین و پرهزینه ترین روشی است که یک جنبش اجتماعی در این وسعت ممکن است در پیش بگیرد، آن هم در کشوری که سابقه بیش از صد و پنجاه ساله در جنبشهای اصلاحی دارد و دست کم دو انقلاب رسمی و چندین قیامِ شبه انقلاب در کارنامه خود دارد. اما ظاهرا چارهای جز این نیست. برای ابتلای جنبش سبز به آزمون و خطا، میتوان دلایل چندی برشمرد اما در آن میان، به گمان من، رهبری جنبش نقش اساسی داشته است.
جنبش سبز، در مجموع، فاقد رهبری کارآمد بوده است. میرحسین موسوی، به عنوان رهبر رسمی جنبش شناخته میشود زیرا این جنبش با فرض دفاع از پیروزی او در انتخابات شکل گرفته است. اما او در آغاز، براساس پیش فرضهایی عمل میکرد که یکی پس از دیگری نادرست بودنشان روشن شد. میرحسین تصور میکرد که بدنه سپاه و بسیج در نهایت از او دفاع خواهند کرد، ولی چنین چیزی در واقع عملی نشد. او تصور میکرد که روحانیون و مراجع، با دیدن حق کشیها و جنایات رخ داده، به یاری او و مردم خواهد آمد، اما جز معدودی از روحانیون که از گذشته نیز با حکومت بر سر مهر نبودند، کس دیگری منافع خود را به خطر نینداخت. او، خود، در یکی از سخنانش اذعان دارد که " بنده اطلاع دقیق نداشتم که مقام معظم رهبری این قدر به رییس جمهور علاقه داره شاید اون موقع اگه از اول گفته میشد شاید بنده یک فکر دیگهای میکردم راجع به این مساله " (1)
پیش فرضهایی از این دست، در افکار میرحسین زیاد بوده و هست اما از حق نباید گذشت که او، در مقیاس همتایان اصلاح طلبش (مخصوصا محمد خاتمی) یک قهرمان واقعی محسوب میشود. او پا به پای مردم، مراحل آزمون و خطا را پیمود و به واقع باید گفت که میان میرحسین اسفند 88 با میرحسین اسفند 78 تفاوتی عظیم وجود دارد. او که یکسال قبل حاضر نبود خود را اصلاح طلب بنامد اینک رسما از جنبش اعتراضی سبز مردم ایران صحبت میکند و کشته شدگان آن را شهید مینامد. با وجود این، عدم شناخت میرحسین از حریف و دست کم گرفتن آن، در کنار ناآگاهی نسبی او از روشهای اعتراضیِ اثربخش، باعث شد که فرصتهای عظیم اولیه از دست برود و حکومت بتواند به مرور، خود را با شرایط جدید وفق دهد.
با این حال، در میان مدت، چشم انداز نسبتا روشنی در مقابل جنبش سبز قرار دارد. رهبر آن به مرور شناخت بهتری از واقعیات پیش رو کسب کرده است و بدنه آن واقع بینانهتر و عملگرایانهتر از گذشته عمل میکنند. هرچند، بسته شدن فضا، راه را برای عمل جمعی آنها بسته است، یک فرصت کوچک کافی است تا جنبش سبز، این تجربه و پختگی را به کار بندد و بازی را به سود خود به پایان برد.
در مقطع کنونی، مهمترین کار حفظ آمادگی جنبش است، مبادا در یک گامی موفقیت، از تلاش باز بایستد. ادیسون میگوید: " بسیاری از شکستهای انسانها هنگامی روی میدهد که بدون اینکه متوجه باشند چقدر به کامیابی نزدیک شدهاند تسلیم میشوند." (2)
_____________________________
1- http://docs.google.com/View?id=dc8whqnt_4fs966tv4
ـ2- http://fa.wikiquote.org/wiki/توماس_ادیسون
در برخی از این تصاویر، جمعیتی عظیم هست که ابتدا و انتهایش دیده نمیشود. مردمی که در نهایت آرامش و حتی سکوت به خیابان آمدهاند تا حق شان را طلب کنند. رهبرانشان به آنها گفتهاند که اگر سکوت کنند بهتر میتوانند موفق شوند و به حق شان برسند. توجیه آنها این بوده است که راهپیمایی سکوت، بهانه را از حکومت برای سرکوب کردن مردم، میگیرد و بدون آنکه هیچ خط قرمزی زیر پا گذاشته شود، پیام اعتراض مردم به حکومت خواهد رسید و حکومت راهی جز پذیرش نخواهد داشت. در ادامه تصاویری دیده میشود که در آنها، راهپیمایی کنندههای ساکت و بی دفاع، به شدیدترین وجه به دست نیروهای نظامی و شبه نظامی به خاک و خون کشیده میشودند. اجساد خون آلود کنار خیابان، تصاویر کشته شدگان و تجاوز شدگان کهریزک، تصاویر دادگاههای دست جمعی، و متهمانی که به اعدام محکوم شدهاند.
در برشی دیگر از این ماجرا ناگهان گویی ورق بر میگردد. این بار تصاویری دیده میشود که مربوط به روز عاشوراست. تصاویری که در آنها، مردم بر نیروهای نظامی غلبه کردهاند و آنها را در محاصره خود دارند. در عین حال، مراقب هستند که کسی به آنها آسیبی وارد نکند. تنها چند روز بعد، یکی از استادان دانشگاه که رسما خود را حامی جنبش سبز میخواند، مجوز حضور در صداوسیما را مییابد و برای نخستین بار، صدای یک عضو جنبش سبز در رسانه ملی شنیده میشود.
ماجرای راهپیمایی سکوت خرداد ماه و راهپیمایی توام با مقاومت در روز عاشورا، دو روی یک سکه بودند. در یکی مردم به توصیه رهبرانشان، علیرغم جمعیت میلیونی شان، سکوت کردند و دستاوردشان چیزی نبود جز سرکوب و کشتار و تجاوز. و در دیگری مردم بدون توصیه گرفتن از هیچ کس، به صحنه رفتند و بر حسب تشخیص خودشان رفتار کردند.
همین دوگانگی را میتوان در پرده ی بعدی نیز مشاهده کرد: در بهمن ماه، طرح اصلاح طلبان مذهبی برای فتح آرام و تروایی میدان آزادی، به نحو تاسف باری شکست میخورد. تنها یک ماه بعد، طرح خودجوش مردم برای برگزاری یک چهارشنبه سوری اعتراض آمیز، با پیروزی چشم گیری به اجرا در میآید.
این تصاویر جنبشی را نشان میدهد که در حال آزمون و خطاست. آزمون و خطا، بدترین و پرهزینه ترین روشی است که یک جنبش اجتماعی در این وسعت ممکن است در پیش بگیرد، آن هم در کشوری که سابقه بیش از صد و پنجاه ساله در جنبشهای اصلاحی دارد و دست کم دو انقلاب رسمی و چندین قیامِ شبه انقلاب در کارنامه خود دارد. اما ظاهرا چارهای جز این نیست. برای ابتلای جنبش سبز به آزمون و خطا، میتوان دلایل چندی برشمرد اما در آن میان، به گمان من، رهبری جنبش نقش اساسی داشته است.
جنبش سبز، در مجموع، فاقد رهبری کارآمد بوده است. میرحسین موسوی، به عنوان رهبر رسمی جنبش شناخته میشود زیرا این جنبش با فرض دفاع از پیروزی او در انتخابات شکل گرفته است. اما او در آغاز، براساس پیش فرضهایی عمل میکرد که یکی پس از دیگری نادرست بودنشان روشن شد. میرحسین تصور میکرد که بدنه سپاه و بسیج در نهایت از او دفاع خواهند کرد، ولی چنین چیزی در واقع عملی نشد. او تصور میکرد که روحانیون و مراجع، با دیدن حق کشیها و جنایات رخ داده، به یاری او و مردم خواهد آمد، اما جز معدودی از روحانیون که از گذشته نیز با حکومت بر سر مهر نبودند، کس دیگری منافع خود را به خطر نینداخت. او، خود، در یکی از سخنانش اذعان دارد که " بنده اطلاع دقیق نداشتم که مقام معظم رهبری این قدر به رییس جمهور علاقه داره شاید اون موقع اگه از اول گفته میشد شاید بنده یک فکر دیگهای میکردم راجع به این مساله " (1)
پیش فرضهایی از این دست، در افکار میرحسین زیاد بوده و هست اما از حق نباید گذشت که او، در مقیاس همتایان اصلاح طلبش (مخصوصا محمد خاتمی) یک قهرمان واقعی محسوب میشود. او پا به پای مردم، مراحل آزمون و خطا را پیمود و به واقع باید گفت که میان میرحسین اسفند 88 با میرحسین اسفند 78 تفاوتی عظیم وجود دارد. او که یکسال قبل حاضر نبود خود را اصلاح طلب بنامد اینک رسما از جنبش اعتراضی سبز مردم ایران صحبت میکند و کشته شدگان آن را شهید مینامد. با وجود این، عدم شناخت میرحسین از حریف و دست کم گرفتن آن، در کنار ناآگاهی نسبی او از روشهای اعتراضیِ اثربخش، باعث شد که فرصتهای عظیم اولیه از دست برود و حکومت بتواند به مرور، خود را با شرایط جدید وفق دهد.
با این حال، در میان مدت، چشم انداز نسبتا روشنی در مقابل جنبش سبز قرار دارد. رهبر آن به مرور شناخت بهتری از واقعیات پیش رو کسب کرده است و بدنه آن واقع بینانهتر و عملگرایانهتر از گذشته عمل میکنند. هرچند، بسته شدن فضا، راه را برای عمل جمعی آنها بسته است، یک فرصت کوچک کافی است تا جنبش سبز، این تجربه و پختگی را به کار بندد و بازی را به سود خود به پایان برد.
در مقطع کنونی، مهمترین کار حفظ آمادگی جنبش است، مبادا در یک گامی موفقیت، از تلاش باز بایستد. ادیسون میگوید: " بسیاری از شکستهای انسانها هنگامی روی میدهد که بدون اینکه متوجه باشند چقدر به کامیابی نزدیک شدهاند تسلیم میشوند." (2)
_____________________________
1- http://docs.google.com/View?id=dc8whqnt_4fs966tv4
ـ2- http://fa.wikiquote.org/wiki/توماس_ادیسون
نظر ها (6)
-
|2010-03-23 14:08:32 امينيمشكل ما اين بوده كه تجربه هايمان از اين آزمون و خطاها مدون نشده و به گروه هاي تأثير گذار و اجتماع آموزش داده نشده است بر اساس روش هاي علمي و هدفمند تربيت نشده ايم . امروز به خيابان ريخته ايم و فردا واخورده و نااميد راهي بساط عيش و عزا گشته ايم . يك بخش عمده آن ناشي از آموزه هاي غلط ديني بوده است . اگر به فرمايش شما همان رهبران جنبش ـ با فرض اين كه نيت شان خوب بوده ـ در آن راهپيمائي هاي بزرگ سعي مي كردند دستاوردي ملموس داشته باشند كار به اين نمي كشيد مه معترضين در روز عاشورا خود تصميم بگيرند . البته اميد است اين بعد از تجربه كه خود را از اطاعت محض رهبران خارج كرده ايم يا مي كنيم مفيد افتد . استفاده كردم جناب صداقت متشكر و سال خوبي داشته باشيد .
-
|2010-03-23 15:35:22 عباسبا تشکر از ارائه دیدگاهتان در این مقاله.
فرمودید:
1- "همین دوگانگی را میتوان در پرده ی بعدی نیز مشاهده کرد: در بهمن ماه، طرح اصلاح طلبان مذهبی برای فتح آرام و تروایی میدان آزادی، به نحو تاسف باری شکست میخورد. تنها یک ماه بعد، طرح خودجوش مردم برای برگزاری یک چهارشنبه سوری اعتراض آمیز، با پیروزی چشم گیری به اجرا در میآید."
و همچنین:
2- " آزمون و خطا، بدترین و پرهزینه ترین روشی است که یک جنبش اجتماعی در این وسعت ممکن است در پیش بگیرد، آن هم در کشوری که سابقه بیش از صد و پنجاه ساله در جنبشهای اصلاحی دارد و دست کم دو انقلاب رسمی و چندین قیامِ شبه انقلاب در کارنامه خود دارد.
اما بنده معتقدم:
در جوامعی که صدای مخالف خفه می شود و حتی آزادی نسبی بیان هم وجود ندارد و منتقد برابر است با دشمن با نظام حاکم و محارب با خدا، به هیچ وجه پتانسیل بالقوه ای برای ایجاد "اصلاح" در حکومت وجود ندارد. تاریخ نشان داده است که سرنوشت محتوم اینچنین جوامع اصلاح ناپذیری، "انقلاب" یا به تعبیر شما قیام است.
با بررسی اتفاقات 9ماه اخیر ایران، آنچه مسلم است عزم عمومی مردم ایران بر ایجاد تغییر است و بنا برشواهد راه اصلاح بسته است و اینگونه است که برای ایجاد تغییرات ساختاری، راهی بجز انقلاب برای مردم ایران باقی نمانده است. در این نکته و ضرورت اجرای آن، همگی (چه رهبران بالادست اعم از مذهبی و یا سکولار -به تعبیر لغوی- و چه مردم پایین دست کف خیابان) هم نظر هستند. اما بنا به نگرش و سطح فهم اجتماعی افراد راه های مختلفی جهت حصول نتیجه پیشنهاد می شود. این راه ها همانطور که اشاره کردید حول دو محور کلی _ "با حفظ آرامش" و "همراه با چاشنی خشونت" می گردد و اینگونه است که این به تعبیر شما "دوگانگی" ایجاد می شود. در حقیقت این آزمون و خطایی نهفته در دل عدم وجود رهبری واحد در جنبش است.
به دیگر سخن، انجام آزمون و خطا اساس و هدف کار نیست. آنچه اتفاق می افتد که در حقیقت بسیار به انجام روش های "آزمون و خطایی" می ماند، اتفاقات روزمره و کاملا معمولی است که دسته ی بی خشونت اش، محصول فکر و هماهنگی از پیش خوانده شده ی قبلی رهبران بالادستی است و دسته ی کمی خشن ترش، محصول ابتکار عمل و عرض اندام فی البداهه ی اعضای پایین دستی جنبش درخلال مراسم و تجمعات خیابانی است.
-
|2010-03-24 00:36:08 مرتضیمطلب جالبی بود.
جناب صداقت حتماً شما هم این مطلب را شنیده اید که سفری خوش است که در مسیرش هم خوشی باشد و نه تنها هدف مقصد باشد.
اگر جنبش تنها می خواست که یک نفر را برساند به موقعیت قدرت همان 25 خرداد سر راهپیمایی را کج می کرد سمت جمهوری و به مثال آزدیخواهان تبریزی مشروطه، به قولی تهران را فتح می کرد اما ما آرمان هایی را داریم که نمی توانیم بصورت اخلاقی به بعضی از اعمال مجوز عملیاتی بدهیم.
در اینجا مهم فرد رهبر نیست که چه کسی باشد بلکه مهم نگاه اوست به مردمش.
دید مقصد گرایانه بر این باور است که در قبال هزینه صاف و پوست کنده باید در مقصد پیاده شود و اگر اینطور نشد یک پله می ماند تا جهنم در صورتیکه دیدی که کرامت انسانی برایش ارزش و اعتبار است خودش را موظف می داند به عدم خشونت حتی در مقابل مخالفی که ما را مرتد میداند ولی از همین آب و خاک است.
ما در انجام هر انتخاب ناگزیریم از آزمونی که ممکن است به خطا بیانجامد. به نظر بنده آرمان هایی که برای جنبش تا به حال پدیدار گشته است به خطا نیانجامیده است. در واقع ما شکستی در این دهه ماهه نداشته این علی رغم اینکه اشباهات خرد داشته ایم.
تاریخ مبارزات مدنی که جنبش سبز هم در آن قرار دارد را نمی توان دقیقاً با تاریخ 150 ساله ای که فرمودید تطبیق داد. با یک دید انتخابات 88 محور جنبش مدنی ایران به قبل از 88 و بعد از 88 تقسیم می شود. بعد از 88 که عمرش تقریباً 1 سال است تفاوتی شگرف با 150 سال قبل پدید آمده و آن عمومی شدن مطالبات و مفاهیم مدنی است.
به هر صورت جنبش در حوالی قدم آخر است اگر تکلیفش با خودش مشخص باشد.
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta2
| بعدی > |
|---|


















حالا باز آزمون و خطا پس از چند مرحله به جواب میرسه، راهی که ما رفتیم و میرویم "تکرار و خطاست" شایدم "خطا و خطا"